خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ‫پیاده شدند آن سران سپاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ‫پیاده شدند آن سران سپاه‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان بیژن و منیژه‬

نجات بیژن از چاه و حمله به کاخ افراسیاب و فرار او

*‫

‫‬‫‫‫

‫پیاده شدند آن سران سپاه‬
‫کزان سنگ پردخت مانند چاه‬
‫بسودند بسیار بر سنگ چنگ‬
‫شده مانده گردان و آسوده سنگ‬
‫چو از نامداران بپالود خوی‬
‫که سنگ از سر چاه ننهاد پی‬
‫ز رخش اندر آمد گو شیرنر‬
‫زره دامنش را بزد بر کمر‬
‫ز یزدان جان آفرین زور خواست‬
‫بزد دست و آن سنگ برداشت داست‬
‫بینداخت در بیشه ی شهر چین‬
‫بلرزید ازان سنگ روی زمین‬
‫ز بیژن بپرسید و نالید زار‬
‫که چون بود کارت ببد روزگار‬
‫همه نوش بودی ز گیتیت بهر‬
‫ز دستش چرا بستدی جام زهر‬
‫بدو گفت بیژن ز تاریک چاه‬
‫که چون بود بر پهلوان رنج راه‬
‫مرا چون خروش تو آمد بگوش‬
‫همه زهر گیتی مرا گشت نوش‬
‫بدین سان که بینی مرا خان و مان‬
‫ز آهن زمین و ز سنگ آسمان‬
‫بکنده دلم زین سرای سپنج‬
‫ز بس درد و سختی و اندوه و رنج‬
‫بدو گفت رستم که بر جان تو‬
‫ببخشود روشن جهانبان تو‬
‫کنون ای خردمند آزاده خوی‬
‫مرا هست با تو یکی آرزوی‬
‫بمن بخش گرگین میلاد را‬
‫ز دل دور کن کین و بیداد را‬
‫بدو گفت بیژن که ای یار من‬
‫ندانی که چون بود پیکار من‬
‫ندانی تو ای مهتر شیرمرد‬
‫که گرگین میلاد با من چه کرد‬
‫گرافتد بروبر جهانبین من‬
‫برو رستخیز آید از کین من‬
‫بدو گفت رستم که گر بدخوی‬
‫بیاری و گفتار من نشنوی‬
‫بمانم ترا بسته در چاه پای‬
‫برخش اندر آرم شوم باز جای‬
‫چو گفتار رستم رسیدش بگوش‬
‫ازان تنگ زندان برآمد خروش‬
‫چنین داد پاسخ که بد بخت من‬
‫ز گردان وز دوده و انجمن‬
‫ز گرگین بدان بد که بر من رسید‬
‫چنین روز نیزم بباید کشید‬
‫کشیدیم و گشتیم خشنود ازوی‬
‫ز کینه دل من بیاسود ازوی‬
‫فروهشت رستم بزندان کمند‬
‫برآوردش از چاه با پایبند‬
‫برهنه تن و موی و ناخن دراز‬
‫گدازیده از رنج و درد و نیاز‬
‫همه تن پر از خون و رخساره زرد‬
‫ازان بند زنجیر زنگار خورد‬
‫خروشید رستم چو او را بدید‬
‫همه تن در آهن شده ناپدید‬
‫بزد دست و بگسست زنجیر و بند‬
‫رها کرد ازو حلقه ی پای بند‬
‫سوی خانه رفتند زان چاهسار‬
‫بیک دست بیژن بدیگر زوار‬
‫تهمتن بفرمود شستن سرش‬
‫یکی جامه پوشید نو بر برش‬
‫ازان پس چو گرگین بنزدیک اوی‬
‫بیامد بمالید بر خاک روی‬
‫ز کردار بد پوزش آورد پیش‬
‫بپیچید زان خام کردار خویش‬
‫دل بیژن از کینش آمد براه‬
‫مکافات ناورد پیش گناه‬
‫شتر بار کردند و اسبان بزین‬
‫بپوشید رستم سلیح گزین‬
‫نشستند بر باره ناموران‬
‫کشیدند شمشیر و گرز گران‬
‫گسی کرد بار و برآراست کار‬
‫چنانچون بود در خور کارزار‬
‫بشد با بنه اشکش تیزهوش‬
‫که دارد سپه را بهرجای گوش‬
‫به بیژن بفرمود رستم که شو‬
‫تو با اشکش و با منیژه برو‬
‫که ما امشب از کین افراسیاب‬
‫نیابیم آرام و نه خورد و خواب‬
‫یکی کار سازم کنون بر درش‬
‫که فردا بخندد برو کشورش‬
‫بدو گفت بیژن منم پیشرو‬
‫که از من همی کینه سازند نو‬
‫برفتند با رستم آن هفت گرد‬
‫بنه اشکش تیزهش را سپرد‬
‫عنانها فگندند بر پیش زین‬
‫کشیدند یکسر همه تیغ کین‬
‫بشد تا بدرگاه افراسیاب‬
‫بهنگام سستی و آرام و خواب‬
‫برآمد ز ناگه ده و دار و گیر‬
‫درخشیدن تیغ و باران تیر‬
‫سران را بسی سر جدا شد ز تن‬
‫پر از خاک ریش و پر از خون دهن‬
‫ز دهلیز در رستم آواز داد‬
‫که خواب تو خوش باد و گردانت شاد‬
‫بخفتی تو بر گاه و بیژن بچاه‬
‫مگر باره دیدی ز آهن براه‬
‫منم رستم زابلی پور زال‬
‫نه هنگام خوابست و آرام و هال‬
‫شکستم در بند زندان تو‬
‫که سنگ گران بد نگهبان تو‬
‫رها شد سر و پای بیژن ز بند‬
‫بداماد بر کس نسازد گزند‬
‫ترا رزم و کین سیاوخش بس‬
‫بدین دشت گردیدن رخش بس‬
‫همیدون برآورد بیژن خروش‬
‫که ای ترک بدگوهر تیره هوش‬
‫براندیش زان تخت فرخنده جای‬
‫مرا بسته در پیش کرده بپای‬
‫همی رزم جستی بسان پلنگ‬
‫مرا دست بسته بکردار سنگ‬
‫کنونم گشاده بهامون ببین‬
‫که با من نجوید ژیان شیر کین‬
‫بزد دست بر جامه افراسیاب‬
‫که جنگ آوران را ببستست خواب‬
‫بفرمود زان پس که گیرند راه‬
‫بدان نامداران جوینده گاه‬
‫ز هر سو خروش تکاپوی خاست‬
‫ز خون ریختن بر درش جوی خاست‬
‫هرآنکس که آمد ز توران سپاه‬
‫زمانه تهی ماند زو جایگاه‬
‫گرفتند بر کینه جستن شتاب‬
‫ازان خانه بگریخت افراسیاب‬
‫بکاخ اندر آمد خداوند رخش‬
‫همه فرش و دیبای او کرد بخش‬
‫پریچهرگان سپهبدپرست‬
‫گرفته همه دست گردان بدست‬
‫گرانمایه اسبان و زین پلنگ‬
‫نشانده گهر در جناغ خدنگ‬
‫ازان پس ز ایوان ببستند بار‬
‫بتوران نکردند بس روزگار‬
‫ز بهر بنه تاخت اسبان بزور‬
‫بدان تا نخیزد ازان کار شور‬
‫چنان رنجه بد رستم از رنج راه‬
‫که بر سرش بر درد بود از کلاه‬
‫سواران ز بس رنج و اسبان ز تگ‬
‫یکی را بتن بر نجنبید رگ‬
‫بلشکر فرستاد رستم پیام‬
‫که شمشیر کین بر کشید از نیام‬
‫که من بیگمانم کزین پس بکین‬
‫سیه گردد از سم اسبان زمین‬
‫گشن لشکری سازد افراسیاب‬
‫بنیزه بپوشد رخ آفتاب‬
‫برفتند یکسر سواران جنگ‬
‫همه رزم را تیز کردند چنگ‬
‫همه نیزه داران زدوده سنان‬
‫همه جنگ را گرد کرده عنان‬
‫منیژه نشسته بخیمه درون‬
‫پرستنده بر پیش او رهنمون‬
‫یکی داستان زد تهمتن بروی‬
‫که گر می بریزد نریزدش بوی‬
‫چنینست رسم سرای سپنج‬
‫گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.