خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشید سر برزد از کوهسار‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشید سر برزد از کوهسار‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان بیژن و منیژه‬

سرنگونی درفش تورانیان و فرار افراسیاب

*‫

‫‬‫‫‫

‫چو خورشید سر برزد از کوهسار‬
‫سواران توران ببستند بار‬
‫بتوفید شهر و برآمد خروش‬
‫تو گفتی همی کر کند نعره گوش‬
‫بدرگاه افراسیاب آمدند‬
‫کمربستگان بر درش صف زدند‬
‫همه یکسره جنگ را ساخته‬
‫دل از بوم و آرام پرداخته‬
‫بزرگان توران گشاده کمر‬
‫به پیش سپهدار بر خاک سر‬
‫همه جنگ را پاک بسته میان‬
‫همه دل پر از کین ایرانیان‬
‫کز اندازه بگذشت ما را سخن‬
‫چه افگند باید بدین کار بن‬
‫کزین ننگ بر شاه و گردنکشان‬
‫بماند ز کردار بیژن نشان‬
‫بایران بمردان ندانندمان‬
‫زنان کمربسته خوانندمان‬
‫برآشفت پس شه بسان پلنگ‬
‫ازان پس بفرمودشان ساز جنگ‬
‫به پیران بفرمود تا بست کوس‬
‫که بر ما ز ایران همین بد فسوس‬
‫بزد نای رویین بدرگاه شاه‬
‫بجوشید در شهر توران سپاه‬
‫یلان صف کشیدند بر در سرای‬
‫خروش آمد از بوق و هندی درای‬
‫سپاهی ز توران بدان مرز راند‬
‫که روی زمین جز بدریا نماند‬
‫چو از دیدگه دیدبان بنگرید‬
‫زمین را چو دریای جوشان بدید‬
‫بر رستم آمد که ببسیچ کار‬
‫که گیتی سیه شد ز گرد سوار‬
‫بدو گفت ما زین نداریم باک‬
‫همی جنگ را برفشانیم خاک‬
‫بنه با منیژه گسی کرد و بار‬
‫بپوشید خود جامه ی کارزار‬
‫ببالا برآمد سپه را بدید‬
‫خروشی چو شیر ژیان برکشید‬
‫یکی داستان زد سوار دلیر‬
‫که روبه چه سنجد بچنگال شیر‬
‫بگردان جنگاور آواز کرد‬
‫که پیش آمد امروز ننگ و نبرد‬
‫کجا تیغ و ژوپین زهرآبدار‬
‫کجا نیزه و گرزه ی گاوسار‬
‫هنرها کنون کرد باید پدید‬
‫برین دشتبر کینه باید کشید‬
‫برآمد خروشیدن کرنای‬
‫تهمتن برخش اندر آورد پای‬
‫ازان کوه سر سوی هامون کشید‬
‫چو لشکر بتنگ اندر آمد پدید‬
‫کشیدند لشکر بران پهن جای‬
‫بهرسو ببستند ز آهن سرای‬
‫بیاراست رستم یکی رزمگاه‬
‫که از گرد اسبان هوا شد سیاه‬
‫ابر میمنه اشکش و گستهم‬
‫سواران بسیار با او بهم‬
‫چو رهام و چون زنگه بر میسره‬
‫بخون داده مر جنگ را یکسره‬
‫خود و بیژن گیو در قلبگاه‬
‫نگهدار گردان و پشت سپاه‬
‫پس پشت لشکر که بیستون‬
‫حصاری ز شمشیر پیش اندرون‬
‫چو افراسیاب آن سپه را بدید‬
‫که سالارشان رستم آمد پدید‬
‫غمی گشت و پوشید خفتان جنگ‬
‫سپه را بفرمود کردن درنگ‬
‫برابر بیین صفی برکشید‬
‫هوا نیلگون شد زمین ناپدید‬
‫چپ لشکرش را بپیران سپرد‬
‫سوی راستش را به هومان گرد‬
‫بگرسیوز و شیده قلب سپاه‬
‫سپرد و همی کرد هر سو نگاه‬
‫تهمتن همی گشت گرد سپاه‬
‫ز آهن بکردار کوهی سیاه‬
‫فغان کرد کای ترک شوریده بخت‬
‫که ننگی تو بر لشکر و تاج و تخت‬
‫ترا چون سواران دل جنگ نیست‬
‫ز گردان لشکر ترا ننگ نیست‬
‫که چندین بپیش من آیی بکین‬
‫بمردان و اسبان بپوشی زمین‬
‫چو در جنگ لشکر شود تیزچنگ‬
‫همی پشت بینم ترا سوی جنگ‬
‫ز دستان تو نشنیدی آن داستان‬
‫که دارد بیاد از گه باستان‬
‫که شیری نترسد ز یک دشت گور‬
‫ستاره نتابد چو تابنده هور‬
‫بدرد دل و گوش غرم سترگ‬
‫اگر بشنود نام چنگال گرگ‬
‫چو اندر هوا باز گسترد پر‬
‫بترسد ز چنگال او کبک نر‬
‫نه روبه شود ز آزمودن دلیر‬
‫نه گوران بسایند چنگال شیر‬
‫چو تو کس سبکسار خسرو مباد‬
‫چو باشد دهد پادشاهی بباد‬
‫بدین دشت و هامون تو از دست من‬
‫رهایی نیابی بجان و بتن‬
‫چو این گفته بشنید ترک دژم‬
‫بلرزید و برزد یکی تیز دم‬
‫برآشفت کای نامداران تور‬
‫که این دشت جنگست گر جای سور‬
‫بباید کشیدن درین رزم رنج‬
‫که بخشم شما رابسی تاج و گنج‬
‫چو گفتار سالارشان شد بگوش‬
‫زگردان لشکر برآمد خروش‬
‫چنان تیره گون شد ز گرد آفتاب‬
‫که گفتی همی غرقه ماند در آب‬
‫ببستند بر پیل رویینه خم‬
‫دمیدند شیپور با گاودم‬
‫ز جوشن یکی باره ی آهنین‬
‫کشیدند گردان بروی زمین‬
‫بجوشید دشت و بتوفید کوه‬
‫ز بانگ سواران هر دو گروه‬
‫درفشان بگرد اندرون تیغ تیز‬
‫تو گفتی برآمد همی رستخیز‬
‫همی گرز بارید همچون تگرگ‬
‫ابر جوشن و تیر و بر خود و ترگ‬
‫و زان رستمی اژدهافش درفش‬
‫شده روی خورشید تابان بنفش‬
‫بپوشید روی هوا گرد پیل‬
‫بخورشید گفتی براندود نیل‬
‫بهر سو که رستم برافگند رخش‬
‫سران را سر از تن همی کرد بخش‬
‫بچنگ اندرون گرزه ی گاوسار‬
‫بسان هیونی گسسته مهار‬
‫همی کشت و میبست در رزمگاه‬
‫چو بسیار کرد از بزرگان تباه‬
‫بقلب اندر آمد بکردار گرگ‬
‫پراگنده کرد آن سپاه بزرگ‬
‫برآمد چو باد آن سران را ز جای‬
‫همان بادپایان فرخ همای‬
‫چو گرگین و رهام و فرهاد گرد‬
‫چپ لشکر شاه توران ببرد‬
‫درآمد چو باد اشکش از دست راست‬
‫ز گرسیوز تیغ زن کینه خواست‬
‫بقلب اندرون بیژن تیزچنگ‬
‫همی بزمگاه آمدش جای جنگ‬
‫سران سواران چو برگ درخت‬
‫فرو ریخت از بار و برگشت بخت‬
‫همه رزمگه سربسر جوی خون‬
‫درفش سپهدار توران نگون‬
‫سپهدار چون بخت برگشته دید‬
‫دلیران توران همه کشته دید‬
‫بیفگند شمشیر هندی ز دست‬
‫یکی اسب آسوده تر برنشست‬
‫خود و ویژگان سوی توران شتافت‬
‫کزایرانیان کام و کینه نیافت‬
‫برفت از پسش رستم گرد گیر‬
‫ببارید بر لشکرش گرز و تیر‬
‫دو فرسنگ چون اژدهای دژم‬
‫همی مردم آهخت ازیشان بدم‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.