خانه / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر‬

 sadi

‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر‬
‫به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر‬
‫در آفاق گشادست ولیکن بستست‬
‫از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر‬
‫من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر‬
‫از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر‬
‫گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد‬
‫ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر‬
‫در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی‬
‫باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر‬
‫این حدیث از سر دردیست که من می گویم‬
‫تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر‬
‫گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست‬
‫رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر‬
‫عشق پیرانه سر از من عجبت می آید‬ ‫
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر‬
‫من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم‬
‫برنگیرم و گرم چشم بدوزند به تیر‬
‫عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند‬
‫برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر‬
‫سعدیا پیکر مطبوع برای نظرست‬
‫گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر‬

‫‫‫‫‫

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.