خانه / Short Stories / داستان کوتاه : کلاه گیس اثر سکینه محمدی

داستان کوتاه : کلاه گیس اثر سکینه محمدی

Islamic Wedding dresses

کلاه گیس
کلاه گیس را از روی سرش برداشت . سرش درد می کرد

از همان لحظه ای که به آرایشگر گفته بود کلاه گیس دوست ندارم و مرد مجبورش کرده بود کلاه گیس را روی سرش بگذارد حس تنفر شدیدی نسبت به او ییدا کرده بود

دبگر دوستش نداشت

در تمام این چهار سال گفته بود که دوست دارد در شب عروسی اش همه چیز ساده باشد . آرایشش . لباسش و مراسمش

از آرایش غلیظ بدش می آمد

چشم هایش سرخ شده بود و می سوخت.به ریمل حساسیت داشت. بارها به مرد گفته بود که به مواد آرایشی حساسیت دارد و مرد بارها گفته بود که می داند

مواد آرایشی روی صورتش سنگینی می کرد

به طرف حمام رفت . صورتش را شست

صدای تق تق در حمام را شنید

به خودش در آینه نگاه کرد.چشم هایش سرخ سرخ بود .

 سکینه محمدی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.