خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : خبر شد به ترکان که آمد سپاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : خبر شد به ترکان که آمد سپاه‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

تشخیر دژهای تورانیان

*‫

‫‬‫‫‫خبر شد به ترکان که آمد سپاه‬
‫جهانجوی کیخسرو کینه خواه‬
‫همه سوی دژها نهادند روی‬
‫جهان شد پر از جنبش و گفت و گوی‬
‫بلشکر چنین گفت پس شهریار‬
‫که امروز به گونه شد کارزار‬
‫ز ترکان هر آنکس که فرمان کند‬
‫دل از جنگ جستن پشیمان کند‬
‫مسازید جنگ و مریزید خون‬
‫مباشید کس را ببد رهنمون‬
‫وگر جنگ جوید کسی با سپاه‬
‫دل کینه دارش نیاید براه‬
‫شما را حلال است خون ریختن‬
‫بهر جای تاراج و آویختن‬
‫بره بر خورشها مدارید تنگ‬
‫مدارید کین و مسازید جنگ‬
‫خروشی بر آمد ز پیش سپاه‬
‫که گفتی بدرد همی چرخ و ماه‬
‫سواران بدژها نهادند روی‬
‫جهان شد پر از غلغل و گفتگوی‬
‫هر آنکس که فرمان بجا آورید‬
‫سپاه شهنشه بدو ننگرید‬
‫هر آن کو برون شد ز فرمان شاه‬
‫سرانشان بریدند یکسر سپاه‬
‫ز ترکان کس از بیم افراسیاب‬
‫لب تشنه نگذاشتندی بر آب‬
‫وگر باز ماندی کسی زین سپاه‬
‫تن بی سرش یافتندی براه‬
‫دلیران بدژها نهادند روی‬
‫بهر دژ که بودی یکی جنگجوی‬
‫شدی باره ی دژ هم آنگاه پست‬
‫نماندی در و بام وجای نشست‬
‫غلام و پرستنده و چارپای‬
‫نماندی بد و نیک چیزی به جای‬
‫برین گونه فرسنگ بر صد گذشت‬
‫نه دژ ماند آباد جایی نه دشت‬
‫چو آورد لشکر بگلزریون‬
‫بهر سو بگردید با رهنمون‬
‫جهان دید بر سان باغ بهار‬
‫در و دشت و کوه و زمین پرنگار‬
‫همه کوه نخچیر و هامون درخت‬
‫جهان از در مردم نیک بخت‬
‫طلایه فرستاد و کارآگهان‬
‫بدان تا نماند بدی در نهان‬
‫سراپرده ی شهریار جهان‬
‫کشیدند بر پیش آب روان‬
‫جهاندار بر تخت زرین نشست‬
‫خود و نامداران خسروپرست‬
‫شبی کرد جشنی که تا روز پاک‬
‫همی مرده برخاست از تیره خاک‬
‫وزان سوی گنگ اندر افراسیاب‬
‫برخشنده روز و بهنگام خواب‬
‫همی گفت با هرک بد کاردان‬
‫بزرگان بیدار و بسیاردان‬
‫که اکنون که دشمن ببالین رسید‬
‫بگنگ اندرون چون توان آرمید‬
‫همه بر گشادند گویا زبان‬
‫که اکنون که نزدیک شد بد گمان‬
‫جز از جنگ چیزی نبینیم راه‬
‫زبونی نه خوبست چندین سپاه‬
‫بگفتند وز پیش برخاستند‬
‫همه شب همی لشکر آراستند‬
‫سپیده دمان گاه بانگ خروس‬
‫ز درگاه برخاست آوای کوس‬
‫سپاهی بهامون بیامد ز گنگ‬
‫که بر مور و بر پشه شد راه تنگ‬
‫چو آمد بنزدیک گلزریون‬
‫زمین شد بسان که بیستون‬
‫همی لشکر آمد سه روز و سه شب‬
‫جهان شد پرآشوب جنگ و جلب‬
‫کشیدند بر هفت فرسنگ نخ‬
‫فزون گشت مردم ز مور و ملخ‬
‫چهارم سپه برکشیدند صف‬
‫ز دریا برآمد بخورشید تف‬
‫بقلب اندر افراسیاب و ردان‬
‫سواران گردنکش و بخردان‬
‫سوی میمنه جهن افراسیاب‬
‫همی نیزه بگذاشت از آفتاب‬
‫وزین روی کیخسرو از قلبگاه‬
‫همی داشت چون کوه پشت سپاه‬
‫چو گودرز و چون طوس نوذر نژاد‬
‫منوشان خوزان و پیروز و داد‬
‫چو گرگین میلاد و رهام شیر‬
‫هجیر و چو شیدوش گرد دلیر‬
‫فریبرز کاوس بر میمنه‬
‫سپاهی همه یکدل و یک تنه‬
‫منوچهر بر میسره جای داشت‬
‫که با جنگ هر جنگیی پای داشت‬
‫بپشت سپه گیو گودرز بود‬
‫که پشت و نگهبان هر مرز بود‬
‫زمین کان آهن شد از میخ نعل‬
‫همه آب دریا شد از خون لعل‬
‫بسر بر ز گرد سیاه ابر بست‬
‫تبیره دل سنگ خارا بخست‬
‫زمین گشت چون چادر آبنوس‬
‫ستاره غمی شد ز آوای کوس‬
‫زمین گشت جنبان چو ابر سیاه‬
‫تو گفتی همی بر نتابد سپاه‬
‫همه دشت مغز و سر و پای بود‬
‫همانا مگر بر زمین جای بود‬
‫همی نعل اسبان سرکشته خست‬
‫همه دشت بیتن سر و پای و دست‬
‫خردمند مردم بیکسو شدند‬
‫دو لشکر برین کار خستو شدند‬
‫که گر یک زمان نیز لشکر چنین‬
‫بماند برین دشت با درد و کین‬
‫نماند یکی زین سواران بجای‬
‫همانا سپهر اندر آید ز پای‬
‫ز بس چاک چاک تبرزین و خود‬
‫روانها همی داد تن رادرود‬
‫چو کیخسرو آن پیچش جنگ دید‬
‫جهان بر دل خویشتن تنگ دید‬
‫بیامد بیکسو ز پشت سپاه‬
‫بپیش خداوند شد دادخواه‬
‫که ای برتر از دانش پارسا‬
‫جهاندار و بر هر کسی پادشا‬
‫ار نیستم من ستم یافته‬
‫چو آهن بکوره درون تافته‬
‫نخواهم که پیروز باشم بجنگ‬
‫نه بر دادگر بر کنم جای تنگ‬
‫بگفت این و بر خاک مالید روی‬
‫جهان پر شد ازناله ی زار اوی‬
‫همانگه برآمد یکی باد سخت‬
‫که بشکست شاداب شاخ درخت‬
‫همی خاک بر داشت از رزمگاه‬
‫بزد بر رخ شاه توران سپاه‬
‫کسی کو سر از جنگ برتافتی‬
‫چو افراسیاب آگهی یافتی‬
‫بریدی بجنجر سرش را ز تن‬
‫جز از خاک و ریگش نبودی کفن‬
‫چنین تا سپهر و زمین تار شد‬
‫فراوان ز ترکان گرفتار شد‬
‫بر آمد شب و چادر مشک رنگ‬
‫بپوشید تا کس نیاید بجنگ‬
‫سپه باز چیدند شاهان ز دشت‬
‫چو روی زمین ز آسمان تیره گشت‬
‫همه دامن کوه تا پیش رود‬
‫سپه بود با جوشن و درع و خود‬
‫برافروختند آتش از هر سوی‬
‫طلایه بیامد ز هر پهلوی‬
‫همی جنگ را ساخت افراسیاب‬
‫همی بود تا چشمه ی آفتاب‬
‫بر آید رخ کوه رخشان کند‬
‫زمین چون نگین بدخشان کند‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.