خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : دگر روز چون خور برآمد ز راغ‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : دگر روز چون خور برآمد ز راغ‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

پیام افراسیاب توسط جهن به کیخسرو

*‫

‫‬‫‫‫دگر روز چون خور برآمد ز راغ‬
‫نهاد از بر چرخ زرین چراغ‬
‫خروشی برآمد بلند از حصار‬
‫پر اندیشه شد زان سخن شهریار‬
‫همانگه در دژ گشادند باز‬
‫برهنه شد از روی پوشیده راز‬
‫بیامد ز دژ جهن باده سوار‬
‫خردمند و بادانش و مایه دار‬
‫بشد پیش دهلیز پرده سرای‬
‫همی بود با نامداران بپای‬
‫ازان پس بیامد منوشان گرد‬
‫خرد یافته جهن را پیش برد‬
‫خردمند چو پیش خسرو رسید‬
‫شد از آب دیده رخش ناپدید‬
‫بماند اندرو جهن جنگی شگفت‬
‫کلاه بزرگی ز سر بر گرفت‬
‫چو آمد بنزدیک تختش فراز‬
‫برو آفرین کرد و بردش نماز‬
‫چنین گفت کای نامور شهریار‬
‫همیشه جهان را بشادی گذار‬
‫بر و بوم ما بر تو فرخنده باد‬
‫دل و چشم بدخواه تو کنده باد‬
‫همیشه بدی شاد و یزدان پرست‬
‫بر و بوم ما پیش گسترده دست‬
‫خجسته شدن باد و باز آمدن‬
‫به نیکی همی داستانها زدن‬
‫پیامی گزارم ز افراسیاب‬
‫اگر شاه را زان نگیرد شتاب‬
‫چو از جهن گفتار بشنید شاه‬
‫بفرمود زرین یکی پیشگاه‬
‫نهادند زیر خردمند مرد‬
‫نشست و پیام پدر یاد کرد‬
‫چنین گفت با شاه کافراسیاب‬
‫نشستست پر درد و مژگان پر آب‬
‫نخستین درودی رسانم بشاه‬
‫ازان داغ دل شاه توران سپاه‬
‫که یزدان سپاس و بدویم پناه‬
‫که فرزند دیدم بدین پایگاه‬
‫که لشکر کشد شهریاری کند‬
‫بپیش سواران سواری کند‬
‫ز راه پدر شاه تا کیقباد‬
‫ز مادر سوی تور دارد نژاد‬
‫ز شاهان گیتی سرش برترست‬
‫بچین نام او تخت را افسرست‬
‫بابر اندرون تیز پران عقاب‬
‫نهنگ دلاور بدریای آب‬
‫همه پاسبانان تخت ویند‬
‫دد و دام شادان ببخت ویند‬
‫بزرگان که با تاج و با زیورند‬
‫بروی زمین مر ترا کهترند‬
‫شگفتی تر از کار دیو نژند‬
‫که هرگز نخواهد بما جز گزند‬
‫بدان مهربانی و آن راستی‬
‫چرا شد دل من سوی کاستی‬
‫که بردست من پور کاوس شاه‬
‫سیاوش رد کشته شد بی گناه‬
‫جگر خسته ام زین سخن پر ز درد‬
‫نشسته بیکسو ز خواب و ز خورد‬
‫نه من کشتم او را که ناپاک دیو‬
‫ببرد از دلم ترس گیهان خدیو‬
‫زمانه ورا بد بهانه مرا‬
‫بچنگ اندرون بد فسانه مرا‬
‫تو اکنون خردمندی و پادشا‬
‫پذیرنده ی مردم پارسا‬
‫نگه کن تا چند شهر فراخ‬
‫پر از باغ و ایوان و میدان و کاخ‬
‫شدست اندرین کینه جستن خراب‬
‫بهانه سیاوش و افراسیاب‬
‫همان کارزاری سواران جنگ‬
‫بتن همچو پیل و بزور نهنگ‬
‫که جز کام شیران کفنشان نبود‬
‫سری تیز نزدیک تنشان نبود‬
‫یکی منزل اندر بیابان نماند‬
‫بکشور جز از دشت ویران نماند‬
‫جز از کینه و زخم شمشیر تیز‬
‫نماند ز ما نام تا رستخیز‬
‫نیاید جهان آفرین را پسند‬
‫بفرجام پیچان شویم از گزند‬
‫وگر جنگ جویی همی بیگمان‬
‫نیاساید از کین دلت یک زمان‬
‫نگه کن بدین گردش روزگار‬
‫جز او را مکن بر دل آموزگار‬
‫که ما در حصاریم و هامون تراست‬
‫سری پر ز کین دل پر از خون تر است‬
‫همی گنگ خوانم بهشت منست‬
‫برآورده ی بوم و کشت منست‬
‫هم ایدر مرا گنج و ایدر سپاه‬
‫هم ایدر نگین و هم ایدر کلاه‬
‫هم اینجام کشت و هم اینجام خورد‬
‫هم اینجام مردان روز نبرد‬
‫تراگاه گرمی و خوشی گذشت‬
‫گل و لاله و رنگ و شی گذشت‬
‫زمستان و سرما بپیش اندرست‬
‫که بر نیزه ها گردد افسرده دست‬
‫بدامن چو ابر اندرافگند چین‬
‫بر و بوم ما سنگ گردد زمین‬
‫ز هر سو که خوانم بیاید سپاه‬
‫نتابی تو با گردش هور و ماه‬
‫ور ایدون گمانی که هر کارزار‬
‫ترا بردهد اختر روزگار‬
‫از اندیشه گردون مگر بگذرد‬
‫ز رنج تو دیگر کسی برخورد‬
‫گر ایدونک گویی که ترکان چین‬
‫بگیرم زنم آسمان بر زمین‬
‫بشمشیر بگذارم این انجمن‬
‫بدست تو آیم گرفتار من‬
‫مپندار کاین نیز نابود نیست‬
‫نساید کسی کو نفرسود نیست‬
‫نبیره ی سر خسروان زادشم‬
‫ز پشت فریدون وز تخم جم‬
‫مرا دانش ایزدی هست و فر‬
‫همان یاورم ایزد دادگر‬
‫چو تنگ اندر آید بد روزگار‬
‫نخواهد دلم پند آموزگار‬
‫بفرمان یزدان بهنگام خواب‬
‫شوم چون ستاره برآفتاب‬
‫بدریای کیماک بر بگذرم‬
‫سپارم ترا لشکر و کشورم‬
‫مرا گنگ و دژ باشد آرامگاه‬
‫نبیند مرا نیز شاه و سپاه‬
‫چو آید مرا روز کین خواستن‬
‫ببین آنزمان لشکر آراستن‬
‫بیایم بخواهم ز تو کین خویش‬
‫بهرجای پیدا کنم دین خویش‬
‫و گر کینه از مغز بیرون کنی‬
‫بمهر اندرین کشور افسون کنی‬
‫گشایم در گنج تاج و کمر‬
‫همان تخت و دینار و جام گهر‬
‫که تور فریدون به ایرج نداد‬
‫تو بردار وز کین مکن هیچ یاد‬
‫و گر چین و ماچین بگیری رواست‬
‫بدان رای ران دل همی کت هواست‬
‫خراسان و مکران زمین پیش تست‬
‫مرا شادکامی کم وبیش تست‬
‫براهی که بگذشت کاوس شاه‬
‫فرستم چندانک باید سپاه‬
‫همه لشکرت را توانگر کنم‬
‫ترا تخت زرین و افسر کنم‬
‫همت یار باشم بهر کارزار‬
‫بهر انجمن خوانمت شهریار‬
‫گر از پند من سر بپیچی همی‬
‫و گر با نیاکین بسیچی همی‬
‫چو زین باز گردی بیارای جنگ‬
‫منم ساخته جنگ را چون پلنگ‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.