خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : تبیره برآمد ز پرده سرای‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : تبیره برآمد ز پرده سرای‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

جواب مجدد کیخسرو به افراسیاب برای ادامه جنگ

*‫

‫‬‫‫‫تبیره برآمد ز پرده سرای‬
‫خروشیدن زنگ و هندی داری‬
‫بدین سان سپاهی بیامد ز گنگ‬
‫که خورشید را آرزو کرد جنگ‬
‫چو بیرون شد از شهر صف بر کشید‬
‫سوی کوکها لشکر اندر کشید‬
‫میان دو لشکر دو منزل بماند‬
‫جهانداران گردنکشان را بخواند‬
‫چنین گفت کامشب مجنبید هیچ‬
‫نه خوب آید آرامش اندر بسیچ‬
‫طلایه برافگند بر گرد دشت‬
‫همه شب همی گرد لشکر بگشت‬
‫بیک هفته بودش هم آنجا درنگ‬
‫همی ساخت آرایش و ساز جنگ‬
‫بهشتم بیامد طلایه ز راه‬
‫بخسرو خبر داد کمد سپاه‬
‫سپه را بدان سان بیاراست شاه‬
‫که نظاره گشتند خورشید و ماه‬
‫چو افراسیاب آن سپه را بدید‬
‫بیامد برابر صفی برکشید‬
‫بفرزانگان گفت کین دشت رزم‬
‫بدل مر مرا چون خرامست و بزم‬
‫مرا شاد بر گاه خواب آمدی‬
‫چو رزمم نبودی شتاب آمدی‬
‫کنون مانده گشتم چنین در گریز‬
‫سری پر ز کینه دلی پرستیز‬
‫بر آنم که از بخت کیخسروست‬
‫و گر بر سرم روزگاری نوست‬
‫بر آنم که با او شوم هم نبرد‬
‫اگر کام یابم اگر مرگ و درد‬
‫بدو گفت هر کس فرزانه بود‬
‫گر از خویش بود ار ز بیگانه بود‬
‫که گر شاه را جست باید نبرد‬
‫چرا باید این لشکر و دار و برد‬
‫همه چین و توران بپیش تواند‬
‫ز بیگانگان ار ز خویش تواند‬
‫فدای تو بادا همه جان ما‬
‫چنین بود تا بود پیمان ما‬
‫اگر صد شود کشته گر صد هزار‬
‫تن خویش را خوار مایه مدار‬
‫همه سربسر نیک خواه توایم‬
‫که زنده بفر کلاه توایم‬
‫وزآن پس برآمد ز لشکر خروش‬
‫زمین و زمان شد پر از جنگ و جوش‬
‫ستاره پدید آمد از تیره گرد‬
‫رخ زرد خورشید شد لاژورد‬
‫سپهدار ترکان ازان انجمن‬
‫گزین کرد کار آزموده دو تن‬
‫پیامی فرستاد نزدیک شاه‬
‫که کردی فراوان پس پشت راه‬
‫همانا که فرسنگ ز ایران هزار‬
‫بود تا بگنگ اندر ای شهریار‬
‫ز ریگ و بیابان وز کوه و شخ‬
‫دو لشکر برین سان چو مور و ملخ‬
‫زمین همچو دریا شد از خون کین‬
‫ز گنگ و ز چین تا بایران زمین‬
‫اگر خون آن کشتگان را ز خاک‬
‫بژرفی برد رای یزدان پاک‬
‫همانا چو دریای قلزم شود‬
‫دولشکر بخون اندرون گم شود‬
‫اگر گنج خواهی ز من گر سپاه‬
‫وگر بوم ترکان و تخت و کلاه‬
‫سپارم ترا من شوم ناپدید‬
‫جز از تیغ جان را ندارم کلید‬
‫مکن گر ترا من پدر مادرم‬
‫ز تخم فریدون افسونگرم‬
‫ز کین پدر گر دلت خیره شد‬
‫چنین آب من پیش تو تیره شد‬
‫ازان بد سیاوش گنهکار بود‬
‫مرا دل پر از درد و تیمار بود‬
‫دگر گردش اختران بلند‬
‫که هم باپناهند و هم باگزند‬
‫مرا سالیان شست بر سر گذشت‬
‫که با نامداری نرفتم بدشت‬
‫تو فرزندی و شاه ایران توی‬
‫برزم اندرون چنگ شیران توی‬
‫یکی رزمگاهی گزین دوردست‬
‫نه بر دامن مرد خسروپرست‬
‫بگردیم هر دو بوردگاه‬
‫بجایی کزو دور ماند سپاه‬
‫اگر من شوم کشته بر دست تو‬
‫ز دریا نهنگ آورد شست تو‬
‫تو با خویش و پیوند مادر مکوش‬
‫بپرهیز وز کینه چندین مجوش‬
‫وگر تو شوی کشته بر دست من‬
‫بزنهار یزدان کزان انجمن‬
‫نمانم که یک تن بپیچد ز درد‬
‫دگر بیند از باد خاک نبرد‬
‫ز گوینده بشنید خسرو پیام‬
‫چنین گفت با پور دستان سام‬
‫که این ترک بدساز مردم فریب‬
‫نبیند همی از بلندی نشیب‬
‫بچاره چنین از کف ما بجست‬
‫نماید که بر تخت ایران نشست‬
‫ز آورد چندین بگوید همی‬
‫مگر دخمه ی شیده جوید همی‬
‫نبیره فریدن و پور پشنگ‬
‫بورد با او مرا نیست ننگ‬
‫بدو گفت رستم که ای شهریار‬
‫بدین در مدار آتش اندر کنار‬
‫که ننگست بر شاه رفتن بجنگ‬
‫وگر همنبرد تو باشد پشنگ‬
‫دگر آنک گوید که با لشکرم‬
‫مکن چنگ با دوده و کشورم‬
‫ز دریا بدریا ترا لشکرست‬
‫کجا رایشان زین سخن دیگرست‬
‫چو پیمان یزدان کنی با نیا‬
‫نشاید که در دل بود کیمیا‬
‫بانبوه لشکر بجنگ اندر آر‬
‫سخن چند آلوده ی نابکار‬
‫ز رستم چو بشنید خسرو سخن‬
‫یکی دیگر اندیشه افگند بن‬
‫بگوینده گفت این بداندیش مرد‬
‫چنین با من آویخت اندر نبرد‬
‫فزون کرد ازین با سیاوش وفا‬
‫زبان پر فسون بود دل پرجفا‬
‫سپهبد بکژی نگیرد فروغ‬
‫زبان خیره پرتاب و دل پر دروغ‬
‫گر ایدونک رایش نبردست و بس‬
‫جز از من نبرد ورا هست کس‬
‫تهمتن بجایست و گیو دلیر‬
‫که پیکار جویند با پیل و شیر‬
‫اگر شاه با شاه جوید نبرد‬
‫چرا باید این دشت پرمرد کرد‬
‫نباشد مرا با تو زین بیش جنگ‬
‫ببینی کنون روز تاریک و تنگ‬
‫فرستاد برگشت و آمد چو باد‬
‫شنیده سراسر برو کرد یاد‬
‫پر از درد شد جان افراسیاب‬
‫نکرد ایچ بر جنگ جستن شتاب‬
‫سپه را بجنگ اندر آورد شاه‬
‫بجنبید ناچار دیگر سپاه‬
‫یکی با درنگ و یکی با شتاب‬
‫زمین شد بکردار دریای آب‬
‫ز باریدن تیر گفتی ز ابر‬
‫همی ژاله بارید بر خود و ببر‬
‫ز شبگیر تا گشت خورشید لعل‬
‫زمین پر ز خون بود در زیر نعل‬
‫سپه بازگشتند چون تیره گشت‬
‫که چشم سواران همی خیره گشت‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.