خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آگاهی آمد بماچین و چین‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آگاهی آمد بماچین و چین‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

پناه گرفتن افراسیاب در گنگ دژ

*‫

‫‬‫‫‫چو آگاهی آمد بماچین و چین‬
‫ز ترکان وز شاه ایران زمین‬
‫بپیچید فغفور و خاقان بدرد‬
‫ز تخت مهی هر کسی یاد کرد‬
‫وزان یاوریها پشیمان شدند‬
‫پراندیشه دل سوی درمان شدند‬
‫همی گفت فغفور کافراسیاب‬
‫ازین پس نبیند بزرگی بخواب‬
‫ز لشکر فرستادن و خواسته‬
‫شود کار ما بی گمان کاسته‬
‫پشیمانی آمد همه بهر ما‬
‫کزین کار ویران شود شهر ما‬
‫ز چین و ختن هدیه ها ساختند‬
‫بدان کار گنجی بپرداختند‬
‫فرستاده ای نیکدل را بخواند‬
‫سخن های شایسته چندی براند‬
‫یکی مرد بد نیکدل نیک خواه‬
‫فرستاد فغفور نزدیک شاه‬
‫طرایف بچین اندرون آنچ بود‬
‫ز دینار وز گوهر نابسود‬
‫بپوزش فرستاد نزدیک شاه‬
‫فرستادگان برگرفتند راه‬
‫بزرگان چین بی درنگ آمدند‬
‫بیک هفته از چین بگنگ آمدند‬
‫جهاندار پیروز بنواختشان‬
‫چنانچون ببایست بنشاختشان‬
‫بپذرفت چیزی که آورده بود‬
‫طرایف بد و بدره و پرده بود‬
‫فرستاده را گفت کو را بگوی‬
‫که خیره بر ما مبر آب روی‬
‫نباید که نزد تو افراسیاب‬
‫بیاید شب تیره هنگام خواب‬
‫فرستاده برگشت و آمد چو باد‬
‫بفغفور یکسر پیامش بداد‬
‫چو بشنید فغفور هنگام خواب‬
‫فرستاد کس نزد افراسیاب‬
‫که از من ز چین و ختن دور باش‬
‫ز بد کردن خویش رنجور باش‬
‫هرآنکس که او گم کند راه خویش‬
‫بد آید بداندیش را کار پیش‬
‫چو بشنید افراسیاب این سخن‬
‫پشیمان شد از کرده های کهن‬
‫بیفگند نام مهی جان گرفت‬
‫به بیراه، راه بیابان گرفت‬
‫چو با درد و با رنج و غم دید روز‬
‫بیامد دمان تا بکوه اسپروز‬
‫ز بدخواه روز و شب اندیشه کرد‬
‫شب روز را دل یکی پیشه کرد‬
‫بیامد ز چین تا بب زره‬
‫میان سوده از رنج و بند گره‬
‫چو نزدیک آن ژرف دریا رسید‬
‫مر آن را میان و کرانه ندید‬
‫بدو گفت ملاح کای شهریار‬
‫بدین ژرف دریا نیابی گذار‬
‫مرا سالیان هست هفتاد و هشت‬
‫ندیدم که کشتی بروبر گذشت‬
‫بدو گفت پر مایه افراسیاب‬
‫که فرخ کسی کو بمیرد در آب‬
‫مرا چون بشمشیر دشمن نکشت‬
‫چنانچون نکشتش نگیرد بمشت‬
‫بفرمود تا مهتران هر کسی‬
‫بب اندر آرند کشتی بسی‬
‫سوی گنگ دژ بادبان برکشید‬
‫بنیک و بدیها سر اندر کشید‬
‫چو آن جایگه شد بخفت و بخورد‬
‫برآسود از روزگار نبرد‬
‫چنین گفت کایدر بباشیم شاد‬
‫ز کار گذشته نگیریم یاد‬
‫چو روشن شود تیره گرن اخترم‬
‫بکشتی بر آب زره بگذرم‬
‫ز دشمن بخواهم همان کین خویش‬
‫درفشان کنم راه و آیین خویش‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.