خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خسرو بنزدیک کشتی رسید‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خسرو بنزدیک کشتی رسید‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

بازگشت کیخسرو بسمت مکران

*‫

‫‬‫‫‫چو خسرو بنزدیک کشتی رسید‬
‫فرود آمد و بادبان برکشید‬
‫دو هفته بران روی دریا بماند‬
‫ز گفتار با گیو چندی براند‬
‫چنین گفت هر کو ندیدست گنگ‬
‫نباید که خواهد بگیتی درنگ‬
‫بفرمود تا کار برساختند‬
‫دو زورق بب اندر انداختند‬
‫شناسای کشتی هر آنکس که بود‬
‫که بر ژرف دریا دلیری نمود‬
‫بفرمود تا بادبان برکشید‬
‫بدریای بی مایه اندر کشید‬
‫همان راه دریا بیک ساله راه‬
‫چنان تیز شد باد در هفت ماه‬
‫که آن شاه و لشکر بدین سو گذشت‬
‫که از باد کژ آستی تر نگشت‬
‫سپهدار لشکر بخشکی کشید‬
‫ببستند کشتی و هامون بدید‬
‫خورش کرد و پوشش هم آنجا یله‬
‫بملاح و آنکس که کردی خله‬
‫بفرمود دینار و خلعت ز گنج‬
‫ز گیتی کسی را که بردند رنج‬
‫وزان آب راه بیابان گرفت‬
‫جهانی ازو مانده اندر شگفت‬
‫چو آگاه شد اشکش آمد براه‬
‫ابا لشکری ساخته پیش شاه‬
‫پیاده شد از اسب و روی زمین‬
‫ببوسید و بر شاه کرد آفرین‬
‫همه تیز و مکران بیاراستند‬
‫ز هر جای رامشگران خواستند‬
‫همه راه و بیراه آوای رود‬
‫تو گفتی هوا تار شد رود پود‬
‫بدیوار دیبا برآویختند‬
‫درم با شکر زیر پی ریختند‬
‫بمکران هرآنکس که بد مهتری‬
‫وگر نامداری و کنداوری‬
‫برفتند با هدیه و با نثار‬
‫بنزدیک پیروزگر شهریار‬
‫و زآن مرز چندانک بد خواسته‬
‫فراز آورید اشکش آراسته‬
‫ز اشکش پذیرفت شاه آنچ دید‬
‫و زآن نامداران یکی برگزید‬
‫ورا کرد مهتر بمکران زمین‬
‫بسی خلعتش داد و کرد آفرین‬
‫چو آمد ز مکران و توران بچین‬
‫خود و سرفرازان ایران زمین‬
‫پذیره شدش رستم زال سام‬
‫سپاهی گشاده دل و شاد کام‬
‫چو از دور کیخسرو آمد پدید‬
‫سوار سرفراز چترش کشید‬
‫پیاده شد از باره بردش نماز‬
‫گرفتش ببر شاه گردنفراز‬
‫بگفت آن شگفتی که دید اندر آب‬
‫ز گم بودن جادو افراسیاب‬
‫بچین نیز مهمان رستم بماند‬
‫بیک هفته از چین بماچین براند‬
‫همی رفت سوی سیاوش گرد‬
‫بماه سفندار مذ روز ارد‬
‫چو آمد بدان شارستان پدر‬
‫دو رخساره پر آب و خسته جگر‬
‫بجایی که گر سیوز بدنشان‬
‫گروی بنفرین مردم کشان‬
‫سر شاه ایران بریدند خوار‬
‫بیامد بدان جایگه شهریار‬
‫همی ریخت برسر ازان تیره خاک‬
‫همی کرد روی و بر خویش چاک‬
‫بمالید رستم بران خاک روی‬
‫بنفرید برجان ناکس گروی‬
‫همی گفت کیخسرو ای شهریار‬
‫مراماندی در جهان یادگار‬
‫نماندم زکین تومانند چیز‬
‫برنج اندرم تا جهانست نیز‬
‫بپرداختم تخت افراسیاب‬
‫ازین پس نه آرام جویم نه خواب‬
‫بر امید آن کش بچنگ آورم‬
‫جهان پیش او تار وتنگ آورم‬
‫ازان پس بدان گنج بنهاد سر‬
‫که مادر بدو یاد کرد از پدر‬
‫در گنج بگشاد و روزی بداد‬
‫دو هفته دران شارستان بود شاد‬
‫برستم دو صد بدره دینار داد‬
‫همان گیو را چیز بسیار داد‬
‫چو بشنید گستهم نوذر که شاه‬
‫بدان شارستان پدر کرد راه‬
‫پذیره شدش با سپاهی گران‬
‫زایران بزرگان و کنداوران‬
‫چو از دور دید افسر و تاج شاه‬
‫پیاده فراوان بپیمود راه‬
‫همه یکسره خواندند آفرین‬
‫بران دادگر شهریار زمین‬
‫بگستهم فرمود تا برنشست‬
‫همه راه شادان و دستش بدثست‬
‫کشیدند زان روی ببهشت گنگ‬
‫سپه را بنزدیک شاه آب و رنگ‬
‫وفا چون درختی بود میوه دار‬
‫همی هرزمانی نو آید ببار‬
‫نیاسود یک تن ز خورد و شکار‬
‫همان یک سواره همان شهریار‬
‫زترکان هرآنکس که بد سرفراز‬
‫شدند ازنوازش همه بی نیاز‬
‫برخشنده روز و بهنگام خواب‬
‫هم آگهی جست ز افراسیاب‬
‫ازیشان کسی زو نشانی نداد‬
‫نکردند ازو در جهان نیز یاد‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.