خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو اندیشه شد بر دلش بر درست‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو اندیشه شد بر دلش بر درست‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

فرار افراسیاب از دست هوم

*‫

‫‬‫‫‫
‫چو اندیشه شد بر دلش بر درست‬
‫در غار تاریک چندی بجست‬
‫زکوه اندر آمد بهنگام خواب‬
‫بدید آن در هنگ افراسیاب‬
‫بیامد بکردار شیر ژیان‬
‫زپشمینه بگشاد گردی میان‬
‫کمندی که بر جای زنار داشت‬
‫کجا در پناه جهاندار داشت‬
‫بهنگ اندرون شد گرفت آن بدست‬
‫چو نزدیک شد بازوی او ببست‬
‫همی رفت واو را پس اندر کشان‬
‫همی تاخت با رنج چون بیهشان‬
‫شگفت ار بمانی بدین در رواست‬
‫هرآنکس که او بر جهان پادشاست‬
‫جز از نیکنامی نباید گزید‬
‫بباید چمید و بباید چرید‬
‫زگیتی یک عار بگزید راست‬
‫چه دانست کان غار هنگ بلاست‬
‫چو آن شاه راهوم بازو ببست‬
‫همی بردش از جایگاه نشست‬
‫بدو گفت کای مرد باهوش و باک‬
‫پرستار دارنده یزدان پاک‬
‫چه خواهی زمن من کییم درجهان‬
‫نشسته بدین غار بااندهان‬
‫بدو گفت هوم این نه آرام تست‬
‫جهانی سراسر پراز نام تست‬
‫زشاهان گیتی برادر که کشت‬
‫که شد نیز با پاک یزدان درشت‬
‫چو اغریرث و نوذر نامدار‬
‫سیاوش که بد در جهان یادگار‬
‫تو خون سربیگناهان مریز‬
‫نه اندر بن غار بیبن گریز‬
‫بدو گفت کاندر جهان بیگناه‬
‫کرادانی ای مردبا دستگاه‬
‫چنین راند برسر سپهر بلند‬
‫که آید زمن درد ورنج و گزند‬
‫زفرمان یزدان کسی نگذرد‬
‫وگردیده اژدها بسپرد‬
‫ببخشای بر من که بیچاره ام‬
‫وگر چند بر خود ستمکاره ام‬
‫نبیره فریدون فرخ منم‬
‫زبند کمندت همی بگسلم‬
‫کجابرد خواهی مرابسته خوار‬
‫نترسی ز یزدان بروزشمار‬
‫بدو گفت هوم ای بد بدگمان‬
‫همانا فراوان نماندت زمان‬
‫سخنهات چون گلستان نوست‬
‫تراهوش بردست کیخروست‬
‫بپیچد دل هوم را زان گزند‬
‫برو سست کرد آن کیانی کمند‬
‫بدانست کان مرد پرهیزگار‬
‫ببخشود بر ناله شهریار‬
‫بپیچد وزو خویشتن درکشید‬
‫بدریا درون جست و شد ناپدید‬
‫چنان بد که گودرز کشوادگان‬
‫همی رفت باگیو و آزادگان‬
‫گرازان و پویان بنزدیک شاه‬
‫بدریا درون کرد چندی نگاه‬
‫بچشم آمدش هوم با آن کمند‬
‫نوان برلب آب برمستمند‬
‫همان گونه آب را تیره دید‬
‫پرستنده را دیدگان خیره دید‬
‫بدل گفت کین مرد پرهیزگار‬
‫زدریای چیچست گیرد شکار‬
‫نهنگی مگر دم ماهی گرفت‬
‫بدیدار ازو مانده اندر شگفت‬
‫بدو گفت کای مرد پرهیزگار‬
‫نهانی چه داری بکن آشکار‬
‫ازین آب دریا چه جویی همی‬
‫مگر تیره تن را بشویی همی‬
‫بدو گفت هوم ای سرافراز مرد‬
‫نگه کن یکی اندرین کارکرد‬
‫یکی جای دارم بدین تیغ کوه‬
‫پرستشگه بنده دور از گروه‬
‫شب تیره بر پیش یزدان بدم‬
‫همه شب زیزدان پرستان بدم‬
‫بدانگه که خیزد ز مرغان خروش‬
‫یکی ناله زارم آمد بگوش‬
‫همانگه گمان برد روشن دلم‬
‫که من بیخ کین از جهان بگسلم‬
‫بدین گونه آوازم هنگام خواب‬
‫نشاید که باشد جز افراسیاب‬
‫بجستن گرفتم همه کوه و غار‬
‫بدیدم در هنگ آن سوگوار‬
‫دو دستش بزنار بستم چو سنگ‬
‫بدان سان که خونریز بودش دو چنگ‬
‫ز کوه اندر آوردمش تازیان‬
‫خروشان و نوحه زنان چون زنان‬
‫ز بس ناله و بانگ و سوگند اوی‬
‫یکی سست کردم همی بند اوی‬
‫بدین جایگه در ز چنگم بجست‬
‫دل و جانم از رستن او بخست‬
‫بدین آب چیچست پنهان شدست‬
‫بگفتم ترا راست چونانک هست‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.