خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بیامد جهاندار با تیغ تیز‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بیامد جهاندار با تیغ تیز‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

کشته شدن افراسیاب بدست کیخسرو

*‫

‫‬‫‫‫بیامد جهاندار با تیغ تیز‬
‫سری پر ز کینه دلی پر ستیز‬
‫چنین گفت بی دولت افراسیاب‬
‫که این روز را دیده بودم بخواب‬
‫سپهر بلند ار فراوان کشید‬
‫همان پرده ی رازها بردرید‬
‫بواز گفت ای بد کینه جوی‬
‫چراکشت خواهی نیا را بگوی‬
‫چنین داد پاسخ که ای بدکنش‬
‫سزاوار پیغاره و سرزنش‬
‫ز جان برادرت گویم نخست‬
‫که هرگز بلای مهان را نجست‬
‫دگر نوذر آن نامور شهریار‬
‫که از تخم ایرج بد او یادگار‬
‫زدی گردنش را بشمشیر تیز‬
‫برانگیختی از جهان رستخیز‬
‫سه دیگر سیاوش که چون او سوار‬
‫نبیند کسی از مهان یادگار‬
‫بریدی سرش چون سر گوسفند‬
‫همی برگذشتی ز چرخ بلند‬
‫بکردار بد تیز بشتافتی‬
‫مکافات آن بد کنون یافتی‬
‫بدو گفت شاها ببود آنچ بود‬
‫کنون داستانم بباید شنود‬
‫بمان تا مگر مادرت را بجان‬
‫ببینم پس این داستانها بخوان‬
‫بدو گفت گر خواستی مادرم‬
‫چرا آتش افروختی بر سرم‬
‫پدر بیگنه بود و من در نهان‬
‫چه رفت از گزند تو اندر جهان‬
‫سر شهریاری ربودی که تاج‬
‫بدو زار گریان شد و تخت عاج‬
‫کنون روز بادا فره ایزدیست‬
‫مکافات بد را ز یزدان بدیست‬
‫بشمشیر هندی بزد گردنش‬
‫بخاک اندر افگند نازک تنش‬
‫ز خون لعل شد ریش و موی سپید‬
‫برادرش گشت از جهان ناامید‬
‫تهی ماند زو گاه شاهنشهی‬
‫سرآمد برو روزگار مهی‬
‫ز کردار بد بر تنش بد رسید‬
‫مجو ای پسر بند بد را کلید‬
‫چو جویی بدانی که از کار بد‬
‫بفرجام بر بدکنش بد رسد‬
‫سپهبد که با فر یزدان بود‬
‫همه خشم او بند و زندان بود‬
‫چو خونریز گردد بماند نژند‬
‫مکافات یابد ز چرخ بلند‬
‫چنین گفت موبد ببهرام تیز‬
‫که خون سر بیگناهان مریز‬
‫چو خواهی که تاج تو ماند بجای‬
‫مبادی جز آهسته و پاکرای‬
‫نگه کن که خود تاج با سر چه گفت‬
‫که با مغزت ای سر خرد باد جفت‬
‫بگرسیوز آمد ز کار نیا‬
‫دو رخ زرد و یک دل پر از کیمیا‬
‫کشیدندش از پیش دژخیم زار‬
‫ببند گران و ببد روزگار‬
‫ابا روزبانان مردمکشان‬
‫چنانچون بود مردم بدنشان‬
‫چو در پیش کیخسرو آمد بدرد‬
‫ببارید خون بر رخ لاژورد‬
‫شهنشاه ایران زبان برگشاد‬
‫و زآن تشت و خنجر بسی کرد یاد‬
‫ز تور و فریدون و سلم سترگ‬
‫ز ایرج که بد پادشاه بزرگ‬
‫بدژخیم فرمود تا تیغ تیز‬
‫کشید و بیامد دلی پر ستیز‬
‫میان سپهبد بدو نیم کرد‬
‫سپه را همه دل پر از بیم کرد‬
‫بهم برفگندندشان همچو کوه‬
‫ز هر سو بدور ایستاده گروه‬
‫ز یزدان چو شاه آرزوها بیافت‬
‫ز دریا سوی خان آذر شتافت‬
‫بسی زر بر آتش برافشاندند‬
‫بزمزم همی آفرین خواندند‬
‫ببودند یک روز و یک شب بپای‬
‫بپیش جهانداور رهنمای‬
‫چو گنجور کیخسرو آمد زرسب‬
‫ببخشید گنجی بر آذرگشسب‬
‫بران موبدان خلعت افگند نیز‬
‫درم داد و دینار و بسیار چیز‬
‫بشهر اندرون هرک درویش بود‬
‫وگر خوردش از کوشش خویش بود‬
‫بران نیز گنجی پراگنده کرد‬
‫جهانی بداد و دهش بنده کرد‬
‫ازان پس بتخت کیان برنشست‬
‫در بار بگشاد و لب را ببست‬
‫نبشتند نامه بهر کشوری‬
‫بهر نامداری و هر مهتری‬
‫ز خاور بشد نامه تا باختر‬
‫بجایی که بد مهتری با گهر‬
‫که روی زمین از بد اژدها‬
‫بشمشیر کیخسرو آمد رها‬
‫بنیروی یزدان پیروزگر‬
‫نیاسود و نگشاد هرگز کمر‬
‫روان سیاوش را زنده کرد‬
‫جهان را بداد و دهش بنده کرد‬
‫همی چیز بخشید درویش را‬
‫پرستنده و مردم خویش را‬
‫ازان پس چنین گفت شاه جهان‬
‫که ای نامداران فرخ مهان‬
‫زن و کودک خرد بیرون برید‬
‫خورشها و رامش بهامون برید‬
‫بپردخت زان پس برامش نهاد‬
‫برفتند گردان خسرو نژاد‬
‫هرآنکس که بود از نژاد زرسب‬
‫بیامد بایوان آذرگشسب‬
‫چهل روز با شاه کاوس کی‬
‫همی بود با رامش و رود و می‬
‫چو رخشنده شد بر فلک ماه نو‬
‫ز زر افسری بر سر شاه نو‬
‫بزرگان سوی پارس کردند روی‬
‫برآسوده از رزم وز گفت و گوی‬
‫بهر شهر کاندر شدندی ز راه‬
‫شدی انجمن مرد بر پیشگاه‬
‫گشادی سر بدره ها شهریار‬
‫توانگر شدی مرد پرهیزگار‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.