خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو نزدیک دستان و رستم رسید‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو نزدیک دستان و رستم رسید‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

پذیرش رازونیازهای کیخسرو

*‫

‫‬‫‫‫چو نزدیک دستان و رستم رسید‬
‫بگفت آن شگفتی که دید و شنید‬
‫غمی گشت پس نامور زال گفت‬
‫که گشتیم با رنج بسیار جفت‬
‫برستم چنین گفت کز بخردان‬
‫ستاره شناسان و هم موبدان‬
‫ز زابل بخوان و ز کابل بخواه‬
‫بدان تا بیایند با ما براه‬
‫شدند انجمن موبدان و ردان‬
‫ستاره شناسان و هم بخردان‬
‫همه سوی دستان نهادند روی‬
‫ز زابل به ایران نهادند روی‬
‫جهاندار برپای بد هفت روز‬
‫بهشتم چو بفروخت گیتی فروز‬
‫ز در پرده برداشت سالار بار‬
‫نشست از بر تخت زر شهریار‬
‫همه پهلوانان ابا موبدان‬
‫برفتند نزدیک شاه جهان‬
‫فراوان ببودند پیشش بپای‬
‫بزرگان با دانش و رهنمای‬
‫جهاندار چون دید بنداختشان‬
‫برسم کیان پایگه ساختشان‬
‫ازان نامداران خسروپرست‬
‫کس از پای ننشست و نگشاد دست‬
‫گشادند لب کی سپهر روان‬
‫جهاندار باداد و روشن روان‬
‫توانایی و فر شاهی تراست‬
‫ز خورشید تا پشت ماهی تراست‬
‫همه بودنیها بروشن روان‬
‫بدانی بکردار و دانش جوان‬
‫همه بندگانیم در پیش شاه‬
‫چه کردیم و بر ما چرا بست راه‬
‫ارغم ز دریاست خشکی کنیم‬
‫همه چادر خاک مشکی کنیم‬
‫وگر کوه باشد ز بن برکنیم‬
‫بخنجر دل دشمنان بشکنیم‬
‫وگر چاره ی این برآید بگنج‬
‫نبیند ز گنج درم نیز رنج‬
‫همه پاسبانان گنج توایم‬
‫پر از درد گریان ز رنج توایم‬
‫چنین داد پاسخ جهاندار باز‬
‫که از پهلوانان نیم بی نیاز‬
‫ولیکن ندارم همی دل برنج‬
‫ز نیروی دست و ز مردان و گنج‬
‫نه در کشوری دشمن آمد پدید‬
‫که تیمار آن بد بباید کشید‬
‫یکی آرزو خواست روشن دلم‬
‫همی دل آن آرزو نگسلم‬
‫بدان آرزو دارم اکنون امید‬
‫شب تیره تا گاه روز سپید‬
‫چه یابم بگویم همه راز خویش‬
‫برآرم نهان کرده آواز خویش‬
‫شما بازگردید پیروز و شاد‬
‫بد اندیشه بر دل مدارید یاد‬
‫همه پهلوانان آزادمرد‬
‫برو خواندند آفرینی بدرد‬
‫چو ایشان برفتند پیروز شاه‬
‫بفرمود تا پرده ی بارگاه‬
‫فروهشت و بنشست گریان بدرد‬
‫همی بود پیچان و رخ لاژورد‬
‫جهاندار شد پیش برتر خدای‬
‫همی خواست تا باشدش رهنمای‬
‫همی گفت کای کردگار سپهر‬
‫فروزنده ی نیکی و داد و مهر‬
‫ازین شهریاری مرا سود نیست‬
‫گر از من خداوند خشنود نیست‬
‫ز من نیکوی گر پذیرفت و زشت‬
‫نشستن مرا جای ده در بهشت‬
‫چنین پنج هفته خروشان بپای‬
‫همی بود بر پیش گیهان خدای‬
‫شب تیره از رنج نغنود شاه‬
‫بدانگه که برزد سر از برج ماه‬
‫بخفت او و روشن روانش نخفت‬
‫که اندر جهان با خرد بود جفت‬
‫چنان دید در خواب کو را بگوش‬
‫نهفته بگفتی خجسته سروش‬
‫که ای شاه نیک اختر و نیکبخت‬
‫بسودی بسی یاره و تاج و تخت‬
‫اگر زین جهان تیز بشتافتی‬
‫کنون آنچ جستی همه یافتی‬
‫بهمسیایگی داور پاک جای‬
‫بیابی بدین تیرگی در مپای‬
‫چو بخشی بارزانیان بخش گنج‬
‫کسی را سپار این سرای سپنج‬
‫توانگر شوی گر تو درویش را‬
‫کنی شادمان مردم خویش را‬
‫کسی گردد ایمن ز چنگ بلا‬
‫که یابد رها زین دم اژدها‬
‫هرآنکس که از بهر تو رنج برد‬
‫چنان دان که آن از پی گنج برد‬
‫چو بخشی بارزانیان بخش چیز‬
‫که ایدر نمانی تو بسیار نیز‬
‫سر تخت را پادشاهی گزین‬
‫که ایمن بود مور ازو بر زمین‬
‫چو گیتی ببخشی میاسای هیچ‬
‫که آمد ترا روزگار بسیچ‬
‫چو بیدار شد رنج دیده ز خواب‬
‫ز خوی دید جای پرستش پرآب‬
‫همی بود گریان و رخ بر زمین‬
‫همی خواند بر کردگار آفرین‬
‫همی گفت گر تیز بشتافتم‬
‫ز یزدان همه کام دل یافتم‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.