خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : شنید این سخن زال برپای خاست‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : شنید این سخن زال برپای خاست‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

خواست کیخسرو دال بر اینکه قبل از افتادن براه کژی از این دنیا رفتن بهتر است

*‫

‫‬‫‫‫شنید این سخن زال برپای خاست‬
‫چنین گفت کای خسرو داد و راست‬
‫ز پیر جهاندیده بشنو سخن‬
‫چو کژ آورد رای پاسخ مکن‬
‫که گفتار تلخست با راستی‬
‫ببندد بتلخی در کاستی‬
‫نشاید که آزار گیری ز من‬
‫برین راستی پیش این انجمن‬
‫بتوران زمین زادی از مادرت‬
‫همانجا بد آرام و آبشخورت‬
‫ز یک سو نبیره ی رد افراسیاب‬
‫که جز جادوی را ندیدی بخواب‬
‫چو کاوس دژخیم دیگر نیا‬
‫پر از رنگ رخ دل پر از کیمیا‬
‫ز خاور ورا بود تا باختر‬
‫بزرگی و شاهی و تاج و کمر‬
‫همی خواست کز آسمان بگذرد‬
‫همه گردش اختران بشمرد‬
‫بدان بر بسی پندها دادمش‬
‫همین تلخ گفتار بگشادمش‬
‫بس پند بشنید و سودی نکرد‬
‫ازو بازگشتم پر از داغ و درد‬
‫چو بر شد نگون اندر آمد بخاک‬
‫ببخشود بر جانش یزدان پاک‬
‫بیامد بیزدان شده ناسپاس‬
‫سری پر ز گرد و دلی پرهراس‬
‫تو رفتی و شمشیرزن صد هزار‬
‫زره دار با گرزه ی گاوسار‬
‫چو شیر ژیان ساختی رزم را‬
‫بیاراستی دشت خوارزم را‬
‫ز پیش سپه تیز رفتی بجنگ‬
‫پیاده شدی پس بجنگ پشنگ‬
‫گر او را بدی بر تو بر دستیاب‬
‫بایران کشیدی رد افراسیاب‬
‫زن و کودک خرد ایرانیان‬
‫ببردی بکین کس نبستی میان‬
‫ترا ایزد از دست او رسته کرد‬
‫ببخشود و رای تو پیوسته کرد‬
‫بکشتی کسی را که زو بد هراس‬
‫بدادار دارنده بد ناسپاس‬
‫چو گفتم که هنگام آرام بود‬
‫گه بخشش و پوشش و جام بود‬
‫بایران کنون کار دشوارتر‬
‫فزونتر بدی دل پرآزارتر‬
‫که تو برنوشتی ره ایزدی‬
‫بکژی گذشتی و راه بدی‬
‫ازین بد نباشد تنت سودمند‬
‫نیاید جهان آفرین را پسند‬
‫گر این باشد این شاه سامان تو‬
‫نگردد کسی گرد پیمان تو‬
‫پشیمانی آید ترا زین سخن‬
‫براندیش و فرمان دیوان مکن‬
‫وگر نیز جویی چنین کار دیو‬
‫ببرد ز تو فر کیهان خدیو‬
‫بمانی پر از درد و دل پر گناه‬
‫نخوانند ازین پس ترا نیز شاه‬
‫بیزدان پناه و بیزدان گرای‬
‫که اویست بر نیک و بد رهنمای‬
‫گر این پند من یک بیک نشنوی‬
‫بهرمن بدکنش بگروی‬
‫بماندت درد و نماندت بخت‬
‫نه اورنگ شاهی نه تاج و نه تخت‬
‫خرد باد جان ترا رهنمای‬
‫بپاکی بماناد مغزت بجای‬
‫سخنهای دستان چو آمد ببن‬
‫یلان برگشادند یکسر سخن‬
‫که ما هم برآنیم کین پیر گفت‬
‫نباید در راستی را نهفت‬
‫چو کیخسرو آن گفت ایشان شنید‬
‫زمانی بیاسود و اندر شمید‬
‫پراندیشه گفت ای جهاندیده زال‬
‫بمردی بی اندازه پیموده سال‬
‫اگر سرد گویمت بر انجمن‬
‫جهاندار نپسندد این بد ز من‬
‫دگر آنک رستم شود دردمند‬
‫ز درد وی آید بایران گزند‬
‫دگر آنگ گر بشمری رنج اوی‬
‫همانا فزون آید از گنج اوی‬
‫سپر کرد پیشم تن خویش را‬
‫نبد خواب و خوردن بداندیش را‬
‫همان پاسخت را بخوبی کنیم‬
‫دلت را بگفتار تو نشکنیم‬
‫چنین گفت زان پس بواز سخت‬
‫که ای سرفرازان پیروز بخت‬
‫سخنهای دستان شنیدم همه‬
‫که بیدار بگشاد پیش رمه‬
‫بدارنده یزدان گیهان خدیو‬
‫که من دورم از راه و فرمان دیو‬
‫به یزدان گراید همی جان من‬
‫که آن دیدم از رنج درمان من‬
‫بدید آن جهان را دل روشنم‬
‫خرد شد ز بدهای او جوشنم‬
‫بزال آنگهی گفت تندی مکن‬
‫براندازه باید که رانی سخن‬
‫نخست آنک گفتی ز توران نژاد‬
‫خردمند و بیدار هرگز نزاد‬
‫جهاندار پور سیاوش منم‬
‫ز تخم کیان راد و باهش منم‬
‫نبیره ی جهاندار کاوس کی‬
‫دل افروز و با دانش و نیک پی‬
‫بمادر هم از تخم افراسیاب‬
‫که با خشم او گم شدی خورد و خواب‬
‫نبیره ی فریدون و پور پشنگ‬
‫ازین گوهران چنین نیست ننگ‬
‫که شیران ایران بدریای آب‬
‫نشستی تن از بیم افراسیاب‬
‫دگر آنک کاوس صندوق ساخت‬
‫سر از پادشاهی همی برفراخت‬
‫چنان دان که اندر فزونی منش‬
‫نسازند بر پادشا سرزنش‬
‫کنون من چو کین پدر خواستم‬
‫جهان را بپیروزی آراستم‬
‫بکشتم کسی را کزو بود کین‬
‫وزو جور و بیداد بد بر زمین‬
‫بگیتی مرا نیز کاری نماند‬
‫ز بدگوهران یادگاری نماند‬
‫هرآنگه که اندیشه گردد دراز‬
‫ز شادی و از دولت دیریاز‬
‫چو کاوس و جمشید باشم براه‬
‫چو ایشان ز من گم شود پایگاه‬
‫چو ضحاک ناپاک و تور دلیر‬
‫که از جور ایشان جهان گشت سیر‬
‫بترسم که چون روز نخ برکشد‬
‫چو ایشان مرا سوی دوزخ کشد‬
‫دگر آنک گفتی که باشیده جنگ‬
‫بیاراستی چون دلاور پلنگ‬
‫ازان بد کز ایران ندیدم سوار‬
‫نه اسپ افگنی از در کارزار‬
‫که تنها بر او بجنگ آمدی‬
‫چو رفتی برزمش درنگ آمدی‬
‫کسی را کجا فر یزدان نبود‬
‫وگر اختر نیک خندان نبود‬
‫همه خاک بودی بجنگ پشنگ‬
‫از ایران بدین سان شدم تیزچنگ‬
‫بدین پنج هفته که من روز و شب‬
‫همی بفرین برگشادم دو لب‬
‫بدان تا جهاندار یزدان پاک‬
‫رهاند مرا زین غم تیره خاک‬
‫شدم سیر زین لشکر و تاج و تخت‬
‫سبک بار گشتیم و بستیم رخت‬
‫تو ای پیر بیدار دستان سام‬
‫مرا دیو گویی که بنهاد دام‬
‫بتاری و کژی بگشتم ز راه‬
‫روان گشته بیمایه و دل تباه‬
‫ندانم که بادافره ایزدی‬
‫کجا یابم و روزگار بدی‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.