خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : همی رفت گشتاسپ پرتاب و خشم‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : همی رفت گشتاسپ پرتاب و خشم‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

باز گردانیدن گشتاسب توسط  لهراسب

*‫

‫‬‫‫‫‫‫همی رفت گشتاسپ پرتاب و خشم‬
‫دل پر ز کین و پر از آب چشم‬
‫همی تاخت تا پیش کابل رسید‬
‫درخت و گل و سبزه و آب دید‬
‫بدان جای خرم فرود آمدند‬
‫ببودند یک روز و دم بر زدند‬
‫همه کوهسارانش نخچیر بود‬
‫به جوی آبها چون می و شیر بود‬
‫شب تیره می خواست از میگسار‬
‫ببردند شمع از بر جویبار‬
‫چو بفروخت از کوه گیتی فروز‬
‫برفتند ازآن بیشه با باز و یوز‬
‫همی تاخت اسپ از پی او زریر‬
‫زمانی بجای نیاسود دیر‬
‫چو آواز اسپان برآمد ز راه‬
‫برفتند گردان ز نخچیرگاه‬
‫چو بنهاد گشتاسپ گوش اندر آن‬
‫چنین گفت با نامور مهتران‬
‫که این جز به آواز اسپ زریر‬
‫نماند که او راست آواز شیر‬
‫نه تنها بیامد گر او آمدست‬
‫که با لشکری جنگجو آمدست‬
‫هنوز اندرین بد که گردی بنفش‬
‫پدید آمد و پیل پیکر درفش‬
‫زریر سپهبد به پیش سپاه‬
‫چو باد دمان اندر آمد ز راه‬
‫چو گشتاسپ را دید گریان برفت‬
‫پیاده بدو روی بنهاد تفت‬
‫جهان آفرین را ستایش گرفت‬
‫به پیش برادر نیایش گرفت‬
‫گرفتند مر یکدگر را کنار‬
‫نشستند شادان در آن مرغزار‬
‫ز لشکر هر آنکس که بد پیشرو‬
‫ورا خواندی شاه گشتاسپ گو‬
‫بخواندند و نزدیک بنشاندند‬
‫ز هر جایگاهی سخن راندند‬
‫چنین گفت زیشان یکی نامور‬
‫به گشتاسپ کای گرد زرین کمر‬
‫ستاره شناسان ایران گروه‬
‫هرانکس که دانیم دانش پژوه‬
‫به اخترت گویند کیخسروی‬
‫به شاهی به تخت مهی بر شوی‬
‫کنون افسر شاه هندوستان‬
‫بپوشی نباشیم همداستان‬
‫ازیشان کسی نیست یزدان پرست‬
‫یکی هم ندارند با شاه دست‬
‫نگر تا پسند آید اندر خرد‬
‫کجا رای را شاه فرمان برد‬
‫ترا از پدر سربسر نیکویست‬
‫ندانم که آزردن از بهر چیست‬
‫بدو گفت گشتاسپ کای نامجوی‬
‫ندارم به پیش پدر آبروی‬
‫به کاوسیان خواهد او نیکوی‬
‫بزرگی و هم افسر خسروی‬
‫اگر تاج ایران سپارد به من‬
‫پرستش کنم چون بتان را شمن‬
‫وگرنه نباشم به درگاه اوی‬
‫ندارم دل روشن از ماه اوی‬
‫به جایی شوم که نیابند نیز‬
‫به لهراسپ مانم همه مرز و چیز‬
‫بگفت این و برگشت زان مرغزار‬
‫بیامد بر نامور شهریار‬
‫چو بشنید لهراسپ با مهتران‬
‫پذیره شدش با سپاهی گران‬
‫جهانجوی روی پدر دید باز‬
‫فرود آمد از باره بردش نماز‬
‫ورا تنگ لهراسپ در برگرفت‬
‫بدان پوزش آرایش اندر گرفت‬
‫که تاج تو تاج سر ماه باد‬
‫ز تو دیو را دست کوتاه باد‬
‫که هرگز نیاموزدت راه بد‬
‫چو دستور بد بر درشاه بد‬
‫ز شاهی مرا نام تاجست و تخت‬
‫ترا مهر و فرمان و پیمان و بخت‬
‫ورا گفت گشتاسپ کای شهریار‬
‫منم بر درت بر یکی پیشکار‬
‫اگر کم کنی جاه فرمان کنم‬
‫به پیمان روان را گروگان کنم‬
‫بزرگان برفتند با او به راه‬
‫گرازان و پویان به ایوان شاه‬
‫بیاراست ایوان گوهرنگار‬
‫نهادند خوان و می خوشگوار‬
‫یکی جشن کردند کز چرخ ماه‬
‫ستاره ببارید بر جشنگاه‬
‫چنان بد ز مستی که هر مهتری‬
‫برفتند بر سر ز زر افسری‬
‫به کاوسیان بود لهراسپ شاد‬
‫همیشه ز کیخسروش بود یاد‬
‫همی ریخت زان درد گشتاسپ خون‬
‫همی گفت هرگونه با رهنمون‬
‫همی گفت هرچند کوشم به رای‬
‫نیارم همی چاره ی این به جای‬
‫اگر با سواران شوم مهتری‬
‫فرستد پسم نیز با لشکری‬
‫به چاره ز ره بازگرداندم‬
‫بسی خواهش و پندها راندم‬
‫چو تنها شوم ننگ دارم همی‬
‫ز لهراسپ دل تنگ دارم همی‬
‫دل او به کاوسیانست شاد‬
‫نیاید گذر مهر او بر نژاد‬
‫چو یک تن بود کم کند خواستار‬
‫چه داند که من چون شدم شهریار‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.