خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنین گفت با رستم اسفندیار‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنین گفت با رستم اسفندیار‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

مرگ اسفندیار رویین تن

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چنین گفت با رستم اسفندیار‬
‫که اکنون سرآمد مرا روزگار‬
‫تو اکنون مپرهیز و خیز ایدر آی‬
‫که ما را دگرگونه تر گشت رای‬
‫مگر بشنوی پند و اندرز من‬
‫بدانی سر مایه و ارز من‬
‫بکوشی و آن را بجای آوری‬
‫بزرگی برین رهنمای آوری‬
‫تهمتن به گفتار او داد گوش‬
‫پیاده بیامد برش با خروش‬
‫همی ریخت از دیدگان آب گرم‬
‫همی مویه کردش به آوای نرم‬
‫چو دستان خبر یافت از رزمگاه‬
‫ز ایوان چو باد اندر آمد به راه‬
‫ز خانه بیامد به دشت نبرد‬
‫دو دیده پر از آب و دل پر ز درد‬
‫زواره فرامرز چو بیهشان‬
‫برفتند چندی ز گردنکشان‬
‫خروشی برآمد ز آوردگاه‬
‫که تاریک شد روی خورشید و ماه‬
‫به رستم چنین گفت زال ای پسر‬
‫ترا بیش گریم به درد جگر‬
‫که ایدون شنیدم ز دانای چین‬
‫ز اخترشناسان ایران زمین‬
‫که هرکس که او خون اسفندیار‬
‫بریزد سرآید برو روزگار‬
‫بدین گیتیش شوربختی بود‬
‫وگر بگذرد رنج و سختی بود‬
‫چنین گفت با رستم اسفندیار‬
‫که از تو ندیدم بد روزگار‬
‫زمانه چنین بود و بود آنچ بود‬
‫سخن هرچ گویم بباید شنود‬
‫بهانه تو بودی پدر بد زمان‬
‫نه رستم نه سیمرغ و تیر و کمان‬
‫مرا گفت رو سیستان را بسوز‬
‫نخواهم کزین پس بود نیمروز‬
‫بکوشید تا لشکر و تاج و گنج‬
‫بدو ماند و من بمانم به رنج‬
‫کنون بهمن این نامور پور من‬
‫خردمند و بیدار دستور من‬
‫بمیرم پدروارش اندر پذیر‬
‫همه هرچ گویم ترا یادگیر‬
‫به زابلستان در ورا شاد دار‬
‫سخنهای بدگوی را یاد دار‬
‫بیاموزش آرایش کارزار‬
‫نشستنگه بزم و دشت شکار‬
‫می و رامش و زخم چوگان و کار‬
‫بزرگی و برخوردن از روزگار‬
‫چنین گفت جاماسپ گم بوده نام‬
‫که هرگز به گیتی مبیناد کام‬
‫که بهمن ز من یادگاری بود‬
‫سرافرازتر شهریاری بود‬
‫تهمتن چو بشنید بر پای خاست‬
‫ببر زد به فرمان او دست راست‬
‫که تو بگذری زین سخن نگذرم‬
‫سخن هرچ گفتی به جای آورم‬
‫نشانمش بر نامور تخت عاج‬
‫نهم بر سرش بر دلارای تاج‬
‫ز رستم چو بشنید گویا سخن‬
‫بدو گفت نوگیر چون شد کهن‬
‫چنان دان که یزدان گوای منست‬
‫برین دین به رهنمای منست‬
‫کزین نیکویها که تو کرده ای‬
‫ز شاهان پیشین که پرورده ای‬
‫کنون نیک نامت به بد بازگشت‬
‫ز من روی گیتی پرآواز گشت‬
‫غم آمد روان ترا بهره زین‬
‫چنین بود رای جهان آفرین‬
‫چنین گفت پس با پشوتن که من‬
‫نجویم همی زین جهان جز کفن‬
‫چو من بگذرم زین سپنجی سرای‬
‫تو لشکر بیارای و شو باز جای‬
‫چو رفتی به ایران پدر را بگوی‬
‫که چون کام یابی بهانه مجوی‬
‫زمانه سراسر به کام تو گشت‬
‫همه مرزها پر ز نام تو گشت‬
‫امیدم نه این بود نزدیک تو‬
‫سزا این بد از جان تاریک تو‬
‫جهان راست کردم به شمشیر داد‬
‫به بد کس نیارست کرد از تو یاد‬
‫به ایران چو دین بهی راست شد‬
‫بزرگی و شاهی مرا خواست شد‬
‫به پیش سران پندها دادیم‬
‫نهانی به کشتن فرستادیم‬
‫کنون زین سخن یافتی کام دل‬
‫بیارای و بنشین به آرام دل‬
‫چو ایمن شدی مرگ را دور کن‬
‫به ایوان شاهی یکی سور کن‬
‫ترا تخت سختی و کوشش مرا‬
‫ترا نام تابوت و پوشش مرا‬
‫چه گفت آن جهاندیده دهقان پیر‬
‫که نگریزد از مرگ پیکان تیر‬
‫مشو ایمن از گنج و تاج و سپاه‬
‫روانم ترا چشم دارد به راه‬
‫چو آیی بهم پیش داور شویم‬
‫بگوییم و گفتار او بشنویم‬
‫کزو بازگردی به مادر بگوی‬
‫که سیر آمد از رزم پرخاشجوی‬
‫که با تیر او گبر چون باد بود‬
‫گذر کرده بر کوه پولاد بود‬
‫پس من تو زود آیی ای مهربان‬
‫تو از من مرنج و مرنجان روان‬
‫برهنه مکن روی بر انجمن‬
‫مبین نیز چهر من اندر کفن‬
‫ز دیدار زاری بیفزایدت‬
‫کس از بخردان نیز نستایدت‬
‫همان خواهران را و جفت مرا‬
‫که جویا بدندی نهفت مرا‬
‫بگویی بدان پرهنر بخردان‬
‫که پدرود باشید تا جاودان‬
‫ز تاج پدر بر سرم بد رسید‬
‫در گنج را جان من شد کلید‬
‫فرستادم اینک به نزدیک او‬
‫که شرم آورد جان تاریک او‬
‫بگفت این و برزد یکی تیز دم‬
‫که بر من ز گشتاسپ آمد ستم‬
‫همانگه برفت از تنش جان پاک‬
‫تن خسته افگنده بر تیره خاک‬
‫تهمتن بنزد پشوتن رسید‬
‫همه جامه بر تن سراسر درید‬
‫بر و جامه رستم همی پاره کرد‬
‫سرش پر ز خاک و دلش پر ز درد‬
‫همی گفت زار ای نبرده سوار‬
‫نیا شاه جنگی پدر شهریار‬
‫به خوبی شده در جهان نام من‬
‫ز گشتاسپ بد شد سرانجام من‬
‫چو بسیار بگریست با کشته گفت‬
‫که ای در جهان شاه بی یار و جفت‬
‫روان تو بادا میان بهشت‬
‫بداندیش تو بدرود هرچ کشت‬
‫زواره بدو گفت کای نامدار‬
‫نبایست پذرفت زو زینهار‬
‫ز دهقان تو نشنیدی آن داستان‬
‫که یاد آرد از گفته ی باستان‬
‫که گر پروری بچه ی نره شیر‬
‫شود تیزدندان و گردد دلیر‬
‫چو سر برکشد زود جوید شکار‬
‫نخست اندر آید به پروردگار‬
‫دو پهلو برآشفته از خشم بد‬
‫نخستین ازان بد به زابل رسد‬
‫چو شد کشته شاهی چو اسفندیار‬
‫ببینند ازین پس بد روزگار‬
‫ز بهمن رسد بد به زابلستان‬
‫بپیچند پیران کابلستان‬
‫نگه کن که چون او شود تاجدار‬
‫به پیش آورد کین اسفندیار‬
‫بدو گفت رستم که با آسمان‬
‫نتابد بداندیش و نیکی گمان‬
‫من آن برگزیدم که چشم خرد‬
‫بدو بنگرد نام یاد آورد‬
‫گر او بد کند پیچد از روزگار‬
‫تو چشم بلا را به تندی مخار‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.