خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : شرح فایده ى حکایت آن شخص شتر جوینده

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : شرح فایده ى حکایت آن شخص شتر جوینده

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫‫
‫شرح فایده ى حکایت آن شخص شتر جوینده

*


‫اشترى گم کرده اى اى معتمد‬
‫هر کسى ز اشتر نشانت مى دهد‬
‫تو نمى دانى که آن اشتر کجاست‬
لیک دانى کاین نشانیها خطاست‬
‫و انکه اشتر گم نکرد او از مرى‬
همچو آن گم کرده جوید اشترى‬
‫آه بلى من هم شتر گم کرده ام‬
هر که یابد اجرتش آورده ام‬
‫تا در اشتر با تو انبازى کند‬
بهر طمع اشتر این بازى کند‬
‫هر چه را گویى خطا بود آن نشان‬
او به تقلید تو مى گوید همان‬
‫او نشان کژ بنشناسد ز راست‬
لیک گفتت آن مقلد را عصاست‬
‫چون نشان راست گویند و شبیه‬
‫پس یقین گردد ترا لا ریب فیه‬
‫آن شفاى جان رنجورت شود‬
رنگ روى و صحت و زورت شود‬
‫چشم تو روشن شود پایت دوان‬
‫جسم تو جان گردد و جانت روان‬
‫پس بگویى راست گفتى اى امین‬
این نشانیها بلاغ آمد مبین‬
‫فیه آیات ثقات بینات‬
این براتى باشد و قدر نجات‬
‫این نشان چون داد گویى پیش رو‬
وقت آهنگ است پیش آهنگ شو‬
‫پى روى تو کنم اى راست گو‬
‫بوى بردى ز اشترم بنما که آو‬
‫پیش آن کس که نه صاحب اشترى ست‬
کاو در این جست شتر بهر مرى ست‬
‫زین نشان راست نفزودش یقین‬
‫جز ز عکس ناقه جوى راستین‬
‫بوى برد از جد و گرمیهاى او‬
‫که گزافه نیست این هیهاى او‬
‫اندر این اشتر نبودش حق ولى‬
‫اشترى گم کرده است او هم بلى‬
‫طمع ناقه ى غیر رو پوشش شده‬
‫آنچ ازو گم شد فراموشش شده‬
‫هر کجا او مى دود این مى دود‬
‫از طمع هم درد صاحب مى شود‬
‫کاذبى یا صادقى چون شد روان‬
آن دروغش راستى شد ناگهان‬
‫اندر آن صحرا که آن اشتر شتافت‬
‫اشتر خود نیز آن دیگر بیافت‬
‫چون بدیدش یاد آورد آن خویش‬
بى طمع شد ز اشتر آن یار و خویش‬
‫آن مقلد شد محقق چون بدید‬
اشتر خود را که آن جا مى چرید‬
‫او طلب کار شتر آن لحظه گشت‬
مى نجستش تا ندید او را به دشت‬
‫بعد از آن تنها روى آغاز کرد‬
چشم سوى ناقه ى خود باز کرد‬
‫گفت آن صادق مرا بگذاشتى‬
‫تا به اکنون پاس من مى داشتى‬
‫گفت تا اکنون فسوسى بوده ام‬
وز طمع در چاپلوسى بوده ام‬
‫این زمان هم درد تو گشتم که من‬
در طلب از تو جدا گشتم به تن‬
‫از تو مى دزدیدمى وصف شتر‬
‫جان من دید آن خود شد چشم پر‬
‫تا نیابیدم نبودم طالبش‬
مس کنون مغلوب شد زر غالبش‬
‫سیئاتم شد همه طاعات شکر‬
‫هزل شد فانى و جد اثبات شکر‬
‫سیئاتم چون وسیلت شد به حق‬
پس مزن بر سیئاتم هیچ دق‬
‫مر ترا صدق تو طالب کرده بود‬
مر مرا جد و طلب صدقى گشود‬
‫صدق تو آورد در جستن ترا‬
‫جستنم آورد در صدقى مرا‬
‫تخم دولت در زمین مى کاشتم‬
سخره و بیگار مى پنداشتم‬
‫آن نبد بیگار کسبى بود چست‬
هر یکى دانه که کشتم صد برست‬
‫دزد سوى خانه اى شد زیر دست‬
چون در آمد دید کان خانه ى خود است‬
‫گرم باش اى سرد تا گرمى رسد‬
با درشتى ساز تا نرمى رسد‬
‫آن دو اشتر نیست آن یک اشتر است
تنگ آمد لفظ معنى بس پر است‬
‫لفظ در معنى همیشه نارسان‬
‫ز آن پیمبر گفت قد کل لسان‬
‫نطق اصطرلاب باشد در حساب‬
‫چه قدر داند ز چرخ و آفتاب‬
‫خاصه چرخى کاین فلک زو پره اى است‬
آفتاب از آفتابش ذره اى است‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.