خانه / Various / بی وفا

بی وفا

0957

 

بی وفا

*

دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبها هم کار میکرد.

همه کاری میکرد. کارگری فروشندگی حمالی عملگی . سخت کار میکرد اما حلال .هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه. وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد.

ماساژش میداد براش غذا میذاشت پاهاشو پاشوره میکرد . همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد.

هیچ وقت دستشونو جلو کسی دراز نمیکردن . ساده زندگی میکردن اما خوشبخت بودند .

تا اینکه………….

یه شب که پسره برای کار دیر کرده بود یه اس ام اس رو کوشی دختره اومد . کارت شارژ بود. دختره تعجب کرده بود . بعد از اون هیچ کس زنگ نزد. منتظر شد اما خبری نشد.

فکر کرد اشتباهی اومده .خوابید. صبح که بیدار شد از رو کنجکاوی کارت شارژ رو کارد کرد. شارژ شد .

دختره تعجب کرده بود. فکر کرد شاید کسی براش دلسوزی کرده .خیلی با خودش کلنجار رفت. شب بعد دوباره یکی اومد .باز شارژ شد. اما نه کسی زنگ میزد نه اس میداد.

از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ میومد. گوشیش پر بود. فکر میکرد یکی داره اینجوری بهشون کمک میکنه.

میخواست به شوهرش کمک کنه اما نمیخواست به غرور شوهرش بربخوره . بعد از اون این کارش بود .

شبها شارژ میکرد و روزا اونو به دوستاش و همسایه ها میفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع میکرد.

یک ماه گدشت. یه شب دختره هر چی منتظر موند اس ام اس نیومد. هزارتا فکر و خیال کرد. آخرش این تصمیمو گرفت .

چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومی زنگ زد. یه پسر گوشی رو برداشت .

دختره نتونست حرف بزنه . پسره گفت من این گوشی رو پیدا کردم صاحبش هم تصادف کرده و فلان بیمارستانه.

دختره قطع کرد و رفت خونه. تا صبح گریه کرد. برای مردی که بدون چشم داشت به اون کمک میکرد.

روز بعد دوباره زنگ زد. این بار با گوشی خودش . پسره خودش برداشت. حالش بهتر شده بود.

دختره کلی گریه کرد و تشکر کرد و قطع کرد. اون شب دوتا کارت شارژ اومد. دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش .

اما جوابی نیومد. از اون شب هر موقع شارژ میرسید دختره پیام تشکر میفرستاد.

تا اینکه ……..

شوهر دختره اومد خونه . خیلی زود خوابش برد. دختره پیشونیشو بوسید و رفت که لباساشو بشوره . دست تو جیبش کرد قلبش ایستاد.

پاکت سیگار بود. بی اختیار اشک از چشمش جاری شد .رفت یه گوشه و شروع کرد گریه کردن .

پسره شارژ فرستاد اما دختره متوجه نشد تا اس تشکر بفرسته . بعد از نیم ساعت پسره زنگ زد .

نگران شده بود. دختره هم بی اختیار گریه میکرد و شروع کرد به درددل کردن .

از اون روز به بعد هر چند وقت یکبار دختره تو جیب شوهره سیگار میدید .

دیگه آروم آروم عادی شده بود براش . اما به شوهرش نمیگفت. گریه ها و درددلاشو میبرد پیش پسره.

دیگه بهش نمیگفت داداش . دیگه اکه اس نمیداد نگران میشد. دیگه کمتر و کمتر شوهرشو ماساژ میداد. دیگه لباساشو خوب تمیز نمیشست. دیگه براش نمیخندید.

به پسره میگفت شوهرم لیاقت نداره اکه داشت ترک میکرد . آروم آروم مهر پسره تو دلش نشست .

از شوهر قبلی فقط اسمی که تو شناسنامه ش بود مونده بود و اگه کاری میکرد یا از سر اجبار بود یا از روی عادت. دختره گفت… میخوام ببینمت.

پسره هم از خداش بود . قرار گذاشتن . یه ماشین باکلاس جلوش ترمز زد . دختره تازه داشت میفهمید این یعنی زندگی .

با شوهرش فقط جوونیش حروم میشد. شده بودن دوتا دوست صمیمی. یه روز دختره بهش گفت بیا خونه شوهرم تا شب نمیاد.

پسره قبول کرد اما گفت اول بریم بیرون دور بزنیم . سوار شد. یه خیابون دو خیابون یه چهار راه دو چهار راه .

اما پسره حرف نمیزد و فقط میگفت طاقت داشته باش یه سورپرایز برات دارم .

رسیدن به یه جایی . پسره گفت اونجا رو ببین .

یه مرد بود با چهره ای خسته . شیک بود اما کمرش خم شده بود.

سیگار فروش بود .

آره شوهره سیگار میفروخت نمیکشید.

حرف اخر پسره این بود:

برو پایین بی وفا

 

Telegram Channel

درباره ی Vida Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.