خانه / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی‬

 sadi

‫‫

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی‬
‫چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی‬

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد‬
‫بزه کردی و نکردند مذنان ثوابی‬

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند‬
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی‬

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم‬
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی‬

سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد‬
که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی‬

دل من نه مرد آنست که با غمش برآید‬
‫مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی‬

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری‬
تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی‬

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی‬
عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی‬

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن‬
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی‬

 

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.