خانه / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : هنـوز نگـران اسـت کـه ملکـش بـا‬ دگران است

حکایتی از گلستان سعدی : هنـوز نگـران اسـت کـه ملکـش بـا‬ دگران است

sadi

‫‫
حکایت‬

*
‫یکى از ملوک خراسان ، محمود سبکتکین را در عالم خواب دید که جمله وجود او ریخته بـود و‬ خاک شده مگر چشمان او که

همچنان در چشمخانه همی گردید و نظر می کرد.

سـایر حکمـا از‬ تاویل این فرو ماندند مگر درویشی که بجای آورد و گفت : هنـوز نگـران اسـت کـه ملکـش بـا‬ دگران است.‬

بس نامور به زیر زمین دفن کرده اند‬
‫کز هستیش به روى زمین یک نشان نماند‬

وان پیر لاشه را که نمودند زیر خاک‬
‫خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند‬

زنده است نام فرخ نوشیروان به خیر‬
‫گرچه بسى گذشت که نوشیروان نماند‬

خیرى کن اى فلان و غنیمت شمار عمر‬
‫زان پیشتر که بانگ بر آید فلان نماند‬

گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.