خانه / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از محمد کاظم کاظمی : ساعتی پیش دو تا کوزه لب جو پُر شد

سروده ای از محمد کاظم کاظمی : ساعتی پیش دو تا کوزه لب جو پُر شد

Kazemi-2

حکایت

*

ساعتی پیش دو تا کوزه لب جو پُر شد
به همان عادت هرروزه لب جو پُر شد
آن دو تا چشم‌، دو تا غنچه گل دید در آب‌
و دو لبخندِ خجالت‌زده لرزید در آب‌
ساعتی پیش دو تا کوزه لب‌ِ جو می‌رفت‌
کوزه‌ای این‌طرف و کوزه‌ای آن‌سو می‌رفت‌…
*
ساعتی پیش‌، دو تا کوزه‌، دو دزدیده نگاه‌
ساعتی بعد، چه گویم که چه می‌دیدم‌، آه‌!
ساعتی پیش‌، دو تا کوزه برابر در جوی‌
ساعتی بعد، دو تا غنچه پرپر در جوی‌
مرگ‌، پاشیده به تصویرِ دو لبخند، آری‌
و دو همسایه عزادار دو فرزند، آری‌
*
صبح شد، صبح‌ِ ندانستن‌ِ چند از چون شد
آب در کاسه چشمان دو مهتر خون شد
فرصتی شد که دو بیکار به کاری‌… آری‌
دو شکم بعدِ دو روزی به تغاری‌… آری‌
ساعتی پیش‌، دو تا غنچه لب جو پرپر
ساعتی بعد، دو همسایه پهلو پرپر
ساعتی پیش‌، دو تا دست‌ِ جدا از شانه‌
ساعتی بعد، دو تا قریه‌، ولی ویرانه‌
شب شد، آری شب نشناختن دشمن و دوست‌
و به خاک سیه‌انداختن دشمن و دوست‌
مقصد این بود که انبوه گدا سکّه زنند
زنده‌ای مُرده شود، مرده‌خوران چکّه زنند
دو ده آتش بخورد، نان دو رهبر برسد
و کبابی به سر خوان دو رهبر برسد
*
صبح شد، صبح ندانستن‌ِ خاک از خون شد
چشم‌ِ هفتاد تن از کاسه سر بیرون شد
صبح شد، رودِ کهن سنگ جدیدی افکند
جنگ‌ِ دوشین پی خود ننگ جدیدی افکند
راه‌ِ هموار به صد یاغی زین‌کرده رسید
و دو تا گلّه به ده گرگ‌ِ کمین‌کرده رسید
دو ده آتش خورد، نان‌های دو تا رهبر سوخت‌
و از این آش‌، دهان‌های دو تا رهبر سوخت‌
ساعتی پیش‌، دو ماهی پی جنگی با هم‌
ساعتی بعد، گرفتار نهنگی با هم‌
ساعتی پیش‌، دو تن بر همه قریه سوار
ساعتی بعد، دو تن از در و بامی به فرار
ساعتی پیش‌، به صد عزّ و شرف رهبرشان‌
ساعتی بعد، فروشنده خشک‌وترشان‌
گفت‌; صد شکر که ما کفش و اِزاری بردیم‌
بگذارید کفن قرض کنند اکثرشان‌
چشم ما نیست دگر جانب او، خود داند
به کنیزی برود یا نرود دخترشان‌

بهتر این است که ما کنج‌ِ حرم بنشینیم‌

و دعایی بنماییم به جان و سر شان‌
شکر ایزد که زمستان‌، شد و باغم باقی است‌
اسپ اگر رم کرد، رم کرد، الاغم باقی است‌
گرچه در خانه مرا تیر زند سایه من‌،
امن‌ِ امن است ولی خانه همسایه من‌
تخت وارونه مرا سود ندارد دیگر
این اجاقی است که جز دود ندارد دیگر
این شرابی است که با زهر به جامم برود
این کبابی است که با سیخ به کامم برود
*
ساعتی پیش‌، دو تا کوزه‌، دو تا کوزه‌به‌دوش‌
ساعتی بعد، دهی سوخته‌، شهری خاموش‌
همه از نیک و بد و شکر و شکایت خسته‌
مردم از راوی و راوی ز حکایت خسته‌

 

محمد کاظم کاظمی

 

?????????????????????

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.