خانه / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است‬

حکایتی از گلستان سعدی : حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است‬

sadi

‫‫
حکایت‬

*
‫‫
‫‫‫
‫سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم که عقل و کیاسـتی و فهـم و فراسـتی زایدالوصـف‬ داشت، هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه ی او پیدا.‬

بالاى سرش ز هوشمندى‬
‫مى تافت ستاره بلندى‬

فی الجمله مقبول نظر افتاد که جمال صورت و معنی داشت و خردمندان گفته اند تـوانگرى بـه‬ هنر است نه به مال ، بزرگى به عقل است نه به سال .‬
‫ابنای جنس او بر منصب او حسد بردند و به خیانتی متهم کردند و در کشتن او سـعی بـی فایـده‬ نمودند .

دشمن چه زند چو مهر باشد دوست؟

ملک پرسید که موجب خصمی اینـان در حـق تـو‬ چیست؟

گفت : در سایه ی دولت خداوندی دام ملکه همگنان را راضی کردم مگر حسـود را کـه‬ راضی نمی شود الا به زوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند باد.‬

توانم آن که نیازارم اندرون کسى‬
‫حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است‬

بمیر تا برهى اى حسود کین رنجى است‬
‫که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست‬

شوربختان به آرزو خواهند‬
‫مقبلان را زوال نعمت و جاه‬

گر نبیند به روز شب پره چشم‬
‫چشمه آفتاب را چه گناه ؟‬

راست خواهى هزار چشم چنان‬
‫کور، بهتر که آفتاب سیاه‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.