خانه / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت‬

حکایتی از گلستان سعدی : نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت‬

sadi

‫‫
حکایت‬

*
‫‫
‫‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ملک زاده ای گنج فراوان از پدر میراث یافت . دست کرم برگشاد و داد سـخاوت بـداد و نعمـت‬ بی دریغ بر سپاه و رعیت بریخت.‬

نیاساید مشام از طبله عود‬
‫بر آتش نه که چون عنبر ببوید‬

بزرگى بایدت بخشندگى کن‬
‫که دانه تا نیفشانى نرود‬

یکی از جلسای بی تدبیر نصیحتش آغاز کرد که ملوک پیشین مرین نعمت ار به سـعی اندوختـه‬ اند و برای مصلحتی نهاده ،

دست ازین حرکت کوتاه کن که واقعه ها در پیش است و دشمنان از‬ پس ، نباید که وقت حاجت فرومانی.‬

اگر گنجى کنى بر عامیان بخش‬
‫رسد هر کد خدایى را برنجى‬

چرا نستانى از هر یک جوى سیم‬
‫که گرد آید تو را هر وقت گنجى‬

ملک روی ازین سخن بهم آورد و مرو را زجر فرمـود و گفـت : مـرا خداونـد تعـالی مالـک ایـن‬ مملکت گردانیده است تا بخورم و

ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم.‬

قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت‬
‫نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.