خانه / Literature / سعدی / حکایتی از گلستان سعدی : پیش که برآورم ز دستت فریاد

حکایتی از گلستان سعدی : پیش که برآورم ز دستت فریاد

sadi

‫‫
حکایت‬

*
‫‫
‫‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫یکی از ملوک مرضی هایل گرفت که اعادت ذکر آن ناکردنی اولی. طایفه حاکمان یونان متفق‬ شدند که مرین درد را دوایی نیست

مگر زهره آدمی به چندین صـفت موصـوف .

بفرمـود طلـب‬ کردن. دهقان پسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند .

پدرش و مادرش را بخوانـد و‬ به نعمت بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فتوا داد که خون یکی از رعیت ریختن سلامت پادشه‬

را روا باشد. جلاد قصد کرد .

پسر سر سوی آسمان برآورد و تبسم کرد . ملک پرسـیدش کـه در‬ این حالت چه جای خندیدن است ؟

گفت ناز فرزندان بر پدر و مادران باشد و دعوی پیش قاضـی‬ بردند و داد از پادشه خواهند .

اکنون پدر و مادر به علت حطام دنیا مرا به خون در سپرند و قاضی‬ به کشتن فتوا دهد و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من

همی بیند بجز خدای عزوجل پناهی نمی بینم.‬

پیش که برآورم ز دستت فریاد؟‬
‫هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد‬

سلطان را دل ازین سخن بهم برآمد و آب در دیده بگردانید و گفت : هلاک من اولی تر اسـت از‬خون بی گناهی ریختن . سر و

چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمت بی اندازه بخشید و آزاد‬ کرد و گویند هم در آن هفته شفا یافت.‬

همچنان در فکر آن بیتم که گفت
‫پیل بانى بر لب دریاى نیل‬

زیر پایت گر بدانى حال مور‬
‫همچو حال تو است زیر پاى پیل‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.