خانه / Literature / خواجوی کرمانی / سروده ای از خواجوی کرمانی : شامش از صبح فروزنده درآویخته است

سروده ای از خواجوی کرمانی : شامش از صبح فروزنده درآویخته است

Khajoye Kermani-2

 

شامش از صبح فروزنده درآویخته است
شبش از چشمهٔ خورشید برانگیخته است

گوئیا آنک گلستان رخش می‌آراست
سنبل افشانده و بر برگ سمن ریخته است

یا نه مشاطه ز بیخویشتنی گرد عبیر
گرد آئینه چینش بخطا بیخته است

تا چه دیدست که آن سنبل گل‌فرسا را
دستها بسته و از سرو درآویخته است

نتوان در خم ابروی سیاهش پیوست
آنک پیوند من سوخته بگسیخته است

تا زدی در دل من خیمه باقبال غمت
شادی از جان من غمزده بگریخته است

جان خواجو ز غبار قدمت خالی نیست
زانک با خاک سر کوت برآمیخته است

 

خواجوی کرمانی

Khajoye Kermani-4

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.