خانه / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : کریمان را به دست اندر درم نیست‬ ‫خداوندان نعمت را کرم نیست‬

حکایتی از گلستان سعدی : کریمان را به دست اندر درم نیست‬ ‫خداوندان نعمت را کرم نیست‬

sadi

‫‫‫‫باب هفتم : در تاثیر تربیت‬

.
جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی‬

*
‫‫‫‫‫

‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫یکی در صورت درویشان نه بر صـفت ایشـان در محفلی نشسـته و شـنعتی در پیوسـته و دفتـر‬ شکایتی بازکرده و ذم توانگران آغاز کرده ، سخن بدینجا رسانیده کـه درویـش را دسـت قـدرت‬ بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته .‬

کریمان را به دست اندر درم نیست‬
‫خداوندان نعمت را کرم نیست‬

سعدى گفت :‬

توانگران را وقف است و نذر و مهمانى‬
‫زکات و فطره و اعتاق و هدى و قربانى‬

خداوند مکنت به حق مشتغل‬
‫پراکنده روزى ، پراکنده دل‬

پس عبادت ایشان به فقر اولیتر که جمعند و حاضر نه پریشان و پراکنده خاطر ، اسـباب معیشـت‬ ساخته و به اوراد عبادت پرداخته

عرب گوید : اعوذ باالله من الفقر المکب و جوار من لایحب .

و‬ در خبر است : الفقر سواد الوجه فى الدارین .

گفتا : نشنیدی که پیغمبر صلی الله علیه گفت : الفقر‬ فخری .

گفتم : خاموش که اشارت خواجه علیه السلام به فقر طایفه ایست که مرد میدان رضااند‬ و تسلیم تیر قضا ، نه اینان که خرقه ابرار

پوشند و لقمه ادرار فروشند .‬

درویش بی معرفت نیارامد تا فقرش به کفر انجامد :کاد الفقر ان یکون کفرا.‬

اى طبل بلند بانگ در باطن هیچ‬
‫بى توشته چه تدبیر کنى دقت بسیج‬

روى طمع از خلق بپیچ از مردى‬
‫تسبیح هزار دانه ، بر دست مپیچ‬

حالی که من این سخن بگفتم عنان طاقت درویش از دست تحمل برفت ، تیغ زبـان برکشـید و‬ اسب فصاحت در میدان وقاحت

جهانید و بر من دوانید و گفت : چندان مبالغـه در وصـف ایشـان‬ بکردی و سخنهای پریشان بگفتی که وهم تصور کند که تریاق اند

یا کلید خزانه ارزاق ، مشـتی‬ تکبر ، مغرور ، معجب ، نفور ، مشتغل مال و نعمت ، مفتتن جاه و ثـروت کـه سـخن نگوینـد الا‬

بسفاهت و نظر نکنند الا بکراهت ، علما را به گدایی منسوب کنند و فقرا را بـه بی سـر و پـایی‬ معیوب گردانند و به عزت مالی که

دارند و عزت جاهی که پندارند بر تر از همه نشینند و خـود را‬ به از همه بینند و نه آن در سر دارند که سر به کسی بردارند ، بی

خبر از قول حکما که گفته اند :‬

هر که به طاقت از دیگران کم است و به نعمت بیش ، بصورت توانگرست و بمعنی درویش.‬

گر بى هنر به مال کند کبر بر حکیم‬
‫کون خرش شمار، و گرگا و عنبرست‬

تا عاقبت الامر دلیلش نماند ، ذلیلش کردم .

دست تعدی دراز کرد و بیهده گفـتن آغـاز و سـنت‬ جاهلان است که چون به دلیل از خصم فرومانند سلسله خصومت بجنبانند .

چون آزر بت توراش‬ که به حجت با پسر برنیامد به جنگش خاست که : لئن لم تنته لارجمنک .

دشنام دادم .

سقطش‬ گفتم ، گریبانم درید ، زنخدانش گرفتم .‬

او در من و من در او فتاده‬
‫خلق از پى ما دوان و خندان‬

انگشت تعجب جهانى‬
‫از گفت و شنید ما به دندان‬

القصه مرافعه این سخن پیش قاضی بردیم و به حکومت عدل راضی شدیم تا حـاکم مسـلمانان‬ مصلحتی جوید .

قاضی چو حیلت ما بدید و منطق مابشنید گفت : ای آنکه توانگران را ثنا گفتی‬ و بر درویشان جفا روا داشتی بدان که هر جا که گل

است خارست و باخمر خمارسـت و بـر سـر‬ گنج مارست و آنجا که در شاهوار است نهنگ مردم خوار است .

لذت دنیا را لدغه اجـل در پـس‬ است و نعیم بهشت را دیوار مکاره در پیش .‬

اگر ژاله هر قطره اى در شدى‬
‫چو خر مهره بازار از او پر شدى‬

مقربان حق جل و علا توانگرانند درویش سیرت و درویشانند توانگر همت و مهین تـوانگران آن‬ است که غم درویشان خورد و بهین آن است که کم توانگر گیرد . و مـن یتوکـل علی الله فهـو‬ حسبه .

پس روی عتاب از من به جانب درویش آورد و گفت : ای که گفتی توانگران مشـتغلند و‬ ساهی و مست ملاهی ، نعم ، طایفه ای

هستند برین صفت که بیان کردی : قاصر همت ، کـافر‬ نعمت که ببرند و بنهند و نخورند و ندهند و گر بمثل باران نبارد یا طوفان

بردارد به اعتماد مکنت‬ خویش از محنت درویش نپرسند و از خدای عزوجل نترسند و گویند :‬

گر از نیستى دیگرى شد هلاک‬
‫مرا هست ، بط را ز طوفان چه باک ؟‬

دو نان چو گلیم خویش بیرون بردند‬
‫گویند: غم گر همه عالم مردند‬

قومی برین نمط که شنیدی و طایفه ای خوان نعمت نهاده ودست کرم گشـاده ، طالـب نامنـد و‬ معرفت و صاحب دنیا و آخرت ،

چون بندگان حضرت پادشاه عالم عادل ، موید ، مظفـر ، منصـور‬ مالک ازمه انام ، حامی ثغور اسلام ، وارث ملک سلیمان ،اعـدل

ملـوک زمـان ، مظفـر الـدنیا و‬ الدین اتابک ابی بکر سعد ادام الله ایامه و نصر اعلامه.‬

قاضی چون سخن بدین غایت رسید وز حد قیاس ما اسب مبالغه گذرانید بمقتضای حکم قضاوت‬ رضا دادیم و از مامضی

درگذشتیم و سر و روی یکدیگر بوسه دادیم و ختم سخن برین بود .‬

مکن ز گردش گیتى شکایت ، اى درویش‬
‫که تیره بختى ! اگر هم برین نسق مردى‬

توانگرا! چو دل و دست کامرانت هست‬
‫بخور ببخش که دنیا و آخرت بردى‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.