خانه / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از صوفی عشقری : جان بلب آمده و نیست بسر هیچکسم‬

سروده ای از صوفی عشقری : جان بلب آمده و نیست بسر هیچکسم‬

Sofi Ashqari-1

‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫جان بلب آمده و نیست بسر هیچکسم‬
‫میبراید نفسم زود بیا ای نفسم‬

می نمای زچه رو بهر چه آزاد مرا‬
‫ریخت بال و پر پرواز میان قفسم‬

همچو پروانه بگرد سر دلبر گشتم‬
‫لیک از ناز نپرداخت بقدر مگسم‬

سازو آواز خرابات جهان یادم رفت‬
‫تا که بر گوش ز دل آمده بانگ جرسم‬

ای حریفان خرابات بدادم برسید‬
‫نفس بد کیش کشید است بسوی هوسم‬

پایگاه دو جهان را بدمی طی میکرد‬
‫گر زبخت سیه جو گیر نمیشد فرسم‬

دست و پائی بزن ای عشقری کوشش بنما‬
‫که در آتشکدهء عشق رسد خار و خسم‬

صوفی عشقری

Sofi Ashqari-2

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.