خانه / Literature / خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

سروده ای از خواجوی کرمانی : شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست

شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست شراب نوشگوار از لب شکر بارست کمند عنبری از چنین زلف دلبندست فروغ مشتری از عکس روی دلدارست نوای نغمه مرغ از سرود رود زنست شمیم باغ بهشت از نسیم گلزارست چه منزلست مگر …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از خواجوی کرمانی : گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست

گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست رقم از غالیه بر گل زده کاین خط غبارست رشته‌ئی برقمر انداخته کاین مار سیاهست نقطه‌ئی برشکر افکنده که این مهرهٔ مارست مشک بر برگ سمن بیخته یعنی شب قدرست زلف شبرنگ …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از خواجوی کرمانی : پیش صاحب‌نظران ملک سلیمان بادست

پیش صاحب‌نظران ملک سلیمان بادست بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزادست آنکه گویند که برآب نهادست جهان مشنو ای خواجه که چون درنگری بر بادست هر نفس مهر فلک بر دگری می‌افتد چه توان کرد چون این سفله چنین …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از خواجوی کرمانی : دلبرا خورشیدتابان ذره‌ئی از روی تست

  دلبرا خورشیدتابان ذره‌ئی از روی تست اهل دلرا قبله محراب خم ابروی تست تا شبیخون برد هندوی خطت بر نیمروز شاه هفت اقلیم گردون بندهٔ هندوی تست شهسوار گنبد پیروزه یعنی آفتاب بارها افتاده در پای سگان کوی تست …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از خواجوی کرمانی : ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست

ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست زآتش روی تو آب گل سوری رفتست در دهانت سخنست ار چه بشیرین سخنی لب شکر شکنت عذر دهانت گفتست همچو خورشید رخ اندر پس دیوار مپوش زانکه کس چشمهٔ خورشید به گل ننهفتست …

توضیحات بیشتر »