سروده ای از رهی معیری : خیال‌انگیز

‫‫ خیال‌انگیز * ‫ ‫ خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی به شمع و …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : حکایت ابرهیم ادهم در بادیه

حکایت ابرهیم ادهم در بادیه چنین گفتست ابرهیم ادهم که می‌رفتم بحج دلشاد و خرّم چو چشم من بذات العرق افتاد مرقّع پوش دیدم مُرده هفتاد همه ازگوش و بینی خون گشاده میان رنج و خواری جان بداده چو لختی …

توضیحات بیشتر »