پادشاه و وزیر

  پادشاه و وزیر * پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتاد میگفت : خیراست!! روزی دست پادشاه درسنگلاخها گیرکرد ومجبور شدند انگشتش را قطع کنند، وزیردر صحنه حاضر بودگفت : خیراست! پادشاه ازدرد به خود می پیچید،از رفتار وزیر …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی‬

‫   ‫‫   ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی‬ ‫که ما را بیش از این طاقت نماندست آرزومندی‬ ‫ غریب ازخوی مطبوعت که روی ازبندگان پوشی بدیع از طبع موزونت که در بر دوستان بندی‬ …

توضیحات بیشتر »