خانه / بایگانی برچسب: ادبیات

بایگانی برچسب: ادبیات

دل نوشته های من _ ستایش : دیر شده است

دیر شده است……. از چه بنویسم …. از کجا بنویسم… که جای پای تو آنجا نباشد….. از کجای فصل شروع کنم…؟ از ابتدا یا انتهای چه فصلی… تو میگویی؟؟؟ چگونه بودنت… را میتوان نادیده گرفت… چگونه نادینت را میتوان گذشت… …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از خواجوی کرمانی : گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست

گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست رقم از غالیه بر گل زده کاین خط غبارست رشته‌ئی برقمر انداخته کاین مار سیاهست نقطه‌ئی برشکر افکنده که این مهرهٔ مارست مشک بر برگ سمن بیخته یعنی شب قدرست زلف شبرنگ …

توضیحات بیشتر »

دل نوشته های من _ ستایش : بیاد او

بیاد او…… رفته ای تو از برم دیگر کجا جویم تورا حرفهای نارفیق آتش به جانم میزند دیده را شستم که تا هر گز نیبنم نام تو فکر یادت را نکردم من کنون آتش بجانم میزند راه را بر رفتنت …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : حکایت دیوانه‌ای که از مگس و کیک در عذاب بود

حکایت دیوانه‌ای که از مگس و کیک در عذاب بود بود در کنجی یکی دیوانه خوار پیش او شد آن عزیز نامدار گفت می‌بینم ترا اهلیتی هست در اهلیتت جمعیتی گفت کی جمعیتی یابم ز کس چون خلاصم نیست از …

توضیحات بیشتر »