خانه / بایگانی برچسب: دیوان اشعار

بایگانی برچسب: دیوان اشعار

دل نوشته های من _ ستایش : دیر شده است

دیر شده است……. از چه بنویسم …. از کجا بنویسم… که جای پای تو آنجا نباشد….. از کجای فصل شروع کنم…؟ از ابتدا یا انتهای چه فصلی… تو میگویی؟؟؟ چگونه بودنت… را میتوان نادیده گرفت… چگونه نادینت را میتوان گذشت… …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از خواجوی کرمانی : گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست

گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست رقم از غالیه بر گل زده کاین خط غبارست رشته‌ئی برقمر انداخته کاین مار سیاهست نقطه‌ئی برشکر افکنده که این مهرهٔ مارست مشک بر برگ سمن بیخته یعنی شب قدرست زلف شبرنگ …

توضیحات بیشتر »

دل نوشته های من _ ستایش :کوی تو

    کوی تو…. دلشده ی روی توام عاشق گیسوی توام چون توشوی دور زمن مجنون دوری توام هجر تو سوزاند مرا عشق تو میراند مرا جام بده باده بریز مست گل روی توام چشم تو آتش زده است خرمن …

توضیحات بیشتر »