خانه / بایگانی برچسب: صائب تبریزی

بایگانی برچسب: صائب تبریزی

سروده ای از صائب تبریزی : ای جهانی محو رویت، محو سیمای که‌ای؟

ای جهانی محو رویت، محو سیمای که‌ای؟ ای تماشاگاه عالم، در تماشای که‌ای؟ عالمی را روی دل در قبلهٔ ابروی توست تو چنین حیران ابروی دلارای که‌ای؟ شمع و گل چون بلبل و پروانه شیدای تواند ای بهار زندگی آخر …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از صائب تبریزی : اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها

اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها نگشتی تا قیامت نوخط شیرازه، دیوان ها نه تنها کعبه صحرایی است، دارد کعبه دل هم به گرد خویشتن از وسعت مشرب بیابان ها به فکر نیستی هرگز نمی افتند مغروران …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از صائب تبریزی : ما گرانی از دل صحرای امکان می‌بریم

ما گرانی از دل صحرای امکان می‌بریم یوسف بی‌قیمت خود را ز کنعان می‌بریم همچو گل یک چند خندیدیم در گلشن، بس است مدتی هم غنچه سان سر در گریبان می‌بریم ریشهٔ ما نیست در مغز زمین چون گردباد رخت …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از صائب تبریزی : اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم

  اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم آه است، درین باغ، نهالی که رسانیم از ما گلهٔ بی‌ثمری کس نشینده است هر چند که چون بید سراپای زبانیم بیداری دولت به سبکروحی ما نیست هر چند که چون خواب …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از صائب تبریزی : ما در شکست گوهر یکدانهٔ خودیم

  ما در شکست گوهر یکدانهٔ خودیم سنگ ملامت دل دیوانهٔ خودیم چون بلبل از ترانهٔ خود مست می‌شویم ما غافلان به خواب ز افسانهٔ خودیم در خون نشسته‌ایم ز رنگینی خیال چون لاله دل سیاه ز پیمانهٔ خودیم گیریم …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از صائب تبریزی : گردباد دامن صحرای بی‌سامانیم

  گردباد دامن صحرای بی‌سامانیم هیچ کس را دل نمی‌سوزد به سرگردانیم چون فلاخن سنگ باشد شهپر پرواز من هست در وقت گرانبها سبک جولانیم راز پنهانی که دارم در دل روشن، چو آب بی‌تامل می‌توان خواند از خط پیشانیم …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از صائب تبریزی : خدایا قطره‌ام را شورش دریا کرامت کن

خدایا قطره‌ام را شورش دریا کرامت کن دل خون گشته و مژگان خونپالا کرامت کن نمی‌گردانی از من راه اگر سیل ملامت را کف خاک مرا پیشانی صحرا کرامت کن دل مینای می را می‌کند جام نگون خالی دل پر …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از صائب تبریزی : ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم

  ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم در حلقهٔ تقلید گرفتار نگشتیم خود را به سراپردهٔ خورشید رساندیم چون شبنم گل، بار به گلزار نگشتیم در دامن خود پای فشردیم چو مرکز گرد سر هر نقطه چو پرگار نگشتیم چون …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از صائب تبریزی : در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای

  در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟ که رباینده‌تر از خواب بهار آمده‌ای با گل روی عرقناک، که چشمش مرساد! خانه‌پردازتر از سیل بهار آمده‌ای چشم بد دور، که چون جام و صراحی ز ازل در خور بوس …

توضیحات بیشتر »

سروده ای از صائب تبریزی : صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده

  صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده عیشهای شب پریشان گشته را آواز ده هیچ ساز از دلنوازی نیست سیرآهنگتر چنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده جام را لبریزتر از دیدهٔ عشاق کن از صف دریاکشان آنگه مرا …

توضیحات بیشتر »