خانه / بایگانی برچسب: فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کَدکَنی نیشابوری

بایگانی برچسب: فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کَدکَنی نیشابوری

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : حکایت دیوانه‌ای که از مگس و کیک در عذاب بود

حکایت دیوانه‌ای که از مگس و کیک در عذاب بود بود در کنجی یکی دیوانه خوار پیش او شد آن عزیز نامدار گفت می‌بینم ترا اهلیتی هست در اهلیتت جمعیتی گفت کی جمعیتی یابم ز کس چون خلاصم نیست از …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : حکایت ابرهیم ادهم در بادیه

حکایت ابرهیم ادهم در بادیه چنین گفتست ابرهیم ادهم که می‌رفتم بحج دلشاد و خرّم چو چشم من بذات العرق افتاد مرقّع پوش دیدم مُرده هفتاد همه ازگوش و بینی خون گشاده میان رنج و خواری جان بداده چو لختی …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهما

حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهما حسن یک روز رفت از بصره بیرون به پیش رابعه آمد بهامون بسی بُز کوهی و نخچیر و آهو بگردش صف زده بودند هر سو حسن را چون ز راهی دور دیدند …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را سجاده زاهدان را درد و قمار ما را جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان آن نیست جای رندان با آن چکار ما را گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : حکایت سلطان محمود با پیرزن

حکایت سلطان محمود با پیرزن . مگر سلطانِ دین محمودِ غازی به تیزی با سپه میراند تازی بره در بیوهٔ را دید جائی ببسته رقعهٔ را بر عصائی ز دست ظالمان او داد می‌خواست وزان فریادرس فریاد می‌خواست چو دید …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : امام مطلق و شمع دو عالم

امام مطلق و شمع دو عالم امیرالمؤمنین فاروق اعظم چو حق را وفق نام او کلامست ز فرقانست فاروق این تمامست دلش چون دید حق را درحرمگاه بدل پیوست عین عدل آنگاه چو عین عدل ودل افتاد با هم ز …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : سر مردان دین صدیق اکبر

سر مردان دین صدیق اکبر امام صادق و سالار سرور مهین رحمت مهدات او بود که در دین سابق خیرات او بود شب خلوت قرین ویار غارست نثار راهش اوّل چل هزارست بدین بوبکر چون کردست آغاز بدو گردد همه …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : ثنائی گو بر ارباب بینش

ثنائی گو بر ارباب بینش سزای صدر وبدر آفرینش محمد آنکه نور جسم و جانست گزین و مهتر پیغامبرانست حبیب خالق بیچون اکبر درون جزو و کل او شاه و سرور ز نورش ذرّهٔ خورشید و ماهست همه ذرّات را …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : بیا ای مرغ نابالغ کجائی

بیا ای مرغ نابالغ کجائی ز عمر نازنین غافل چرائی دریغا برگ عمرت رفت بر باد دمی ناکرده خود را از جهان شاد اگر پرت بدی یعنی که دانش اگر بالت بدی یعنی که بینش بپری تا درخت جاودانی وگرنه …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : بیا ای مرغ رنگین جامه بی بو

بیا ای مرغ رنگین جامه بی بو سر ترکانه داری پای هندو تنی پوشیده داری جان عریان لب پرخنده داری چشم گریان ز روی آینه نزدودهٔ زنگ لباس آینه کردی بصد رنگ اگر زر می‌کند آهن زر اندود نگیرد آهن …

توضیحات بیشتر »

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : به طوطی گفت ای مرغ شکرخوار

به طوطی گفت ای مرغ شکرخوار تو هرگز بودهٔ با من جگرخوار فصاحت می‌فروشی بی ملاحت ملاحت باید آنگه بس فصاحت تو را گر طبع زیرک یار دیدند به قهر از صحبت یاران بریدند چو استاد سخن بگشاد چشمت بروی …

توضیحات بیشتر »